بد روزگاری شده؛

بد روزگاری شده؛
دیگر نای دوست داشتن هم ندارم
وقتی تمام غصه هایم از همان جا شروع شد
که گفتم عشق را دوست دارم،
که هیچ کس خودش نبود،
دنیا انگار یک چیز بزرگ کم دارد،
وقتی قشنگترین و عزیزترین آرزویت
عمیق ترین سکوت زندگیت می شود
دل به تنهاییت بده
که تنها تنهاییست که تو را خوب می فهمد...
دیدگاه ها (۳)

به دریایی درافتادم که پایانش نمیبینم.‌‌‌‌‌....

ظهر شده بود، آفتاب تابستان خانه را روشن کرده بود. نبودنت را،...

اواخر، میخواست تنها باشد؛تا خودش را پیدا کندتنهایش گذاشتمو د...

جایی‌ که قرار گذاشته بودیم همدیگر را دیدیمنه در زمانی‌ که قر...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

پارت دوم معرفی کتاب زرد پوست: از همون بعد فارغ‌التحصیلی با ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط