#نامہ💌🦋••

#نامہ💌🦋••
اومدم‌نشستم‌تو‌محوط‍‍ہ‌با‌عکس‌تو‌و‌آتیش‌و...
صداۍدور‌یہ‌جغد‌بدبختی‌کہ‌خوابش‌نمی‌برد!
‌عکست‌رو‌انداختم‌تو‌آتیش‌؛
گفتم‌اصن‌بسوزۍحالا‌کہ‌انقدر‌میسوزونۍ.
دلم‌نیومد،‌عکستو‌از‌آتش‌و‌خاکستر‌کشیدم‌بیرون.
حالا‌نگاه‌کن،کف‌دستم‌یہ‌تاول‌بزرگہ!!
بہ‌نشونہ‌این‌کہ‌هنوز‌می‌خوامت(:
هرچنددقیقہ‌یہ‌بار‌بہ‌تاول‌نگاه‌میکنم...
کہ‌یادم‌نره‌هنوزاهلۍتوئم،حالا‌من‌هیچۍنمیگم‌!
درست،‌اما‌تو‌انقد‌بد‌نباش،بیا‌بہ‌دیدن‌من...
مگہ‌نگفتۍمیام؟‌مگہ‌نگفتۍاگہ‌خوب‌بشم‌
میاۍمنو‌میبرۍ؟!خوب‌شدم‌دیگہ،
بیا‌منو‌ببر‌دلم‌آغوش‌بۍدغدغہ‌میخواد...
میاۍ؟نمیاۍ،یادتہ؟‌یادت‌رفتہ،میخواۍمنو؟
‌نمیخواۍ،دوستم‌دارۍ؟‌ندارۍ،ندارۍ؟
اگہ‌ندارۍکہ‌چیہ‌‌این‌همہ‌نوشتن‌و‌گفتن؟
فردا‌خورشید‌کہ‌دربیاد‌میرم‌واسہ‌همیشہ!
اما‌یادت‌نره‌کہ‌یادم‌نرفت‌دوستت دارم...
اگہ‌خواستۍیا‌نخواستۍ،‌اگہ‌بودۍیانبودۍ💌🦋••
دیدگاه ها (۲)

« #دل‍‌ن‍‌وش‍‌ت‍‌‍ہ🌻🌙»«وق‍‌ت‍‌ی‌ی‍‌ک‍‌ی‌م‍‌‍‌ی‍‌گ‍‌‍ہ‌اص‍‌ل‍...

#نامہ💌🦋••نگفتم‌برات‌یعنۍدڪتر‌گفتہ‌نگم ؛میگہ‌اگہ‌از قدیما‌حرف...

ول‍‍‌ی خ‍‍‌ب م‍‍‌ن ن‍‍‌م‍‍‌ی‍‍‌دون‍‍‌س‍‍‌م اس‍‍‌م‍‍‌م چ‍‍‌ق‍...

‍دختر : آقا ‍ببخشید ‍یه ‍لحظه ‍تشریف ‍میارید ؟!‍پسر : جانم ‍...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط