ماهی مون هی میخواست یه چیزی بگه تا دهنشو باز میکرد آب میر

ماهی مون هی میخواست یه چیزی بگه تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش و نمیتونست بگه...
دست کردم تو آکواریوم و درش آوردم شروع کرد از خوشحالی بالا و پایین پریدن.. دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو، انقد بالا پایین پرید خسته شد خوابید...!!
دیدم تا خوابه بهترین موقست بذارمش توی آکواریوم ولی الان چند ساعته بیدار نشده.. یعنی فک کنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب...!!

این داستان رفتار ما با بعضی از آدم های اطراف مونه... دوسشون داریم... دوسمون دارن...
ولی اونارو نمیفهمیم!!!!
فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار
رو با اونا میکنیم..!
paydar
دیدگاه ها (۱)

غمگین مشو که سنگ، مرامش شکستن استآیـــیـــنه نـــــیز ترس مد...

گفتی بوی خیانت میدهی و ترکم کردی.........حالا بوی سیگار دود ...

ﺩﺭ" ﻗﻄﺎﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ "ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ !!ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ "ﺭﯾﺰﻋﻠﯽ ﻫﺎ " ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍ...

پارت ۷ یونجون داشت بومگیو رو به خونه میرسوند و یه سوال ذهنش ...

part 27🍋‍🟩نامجون:بعد از اینکه مطمئن شدم نفساش منظم شدن آروم ...

#theheartofsea #fourthpart#Minsungدخترک با سماجت خندید و خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط