گر عقل ، پشت حرف دل ، "اما "نمی گذاشت

گر عقل ، پشت حرف دل ، "اما "نمی گذاشت

"تردید "، پا به خلوت دنیا نمی گذاشت

از خیر "هست و نیست دنیا" به شوق دوست

می شد گذشت، وسوسه اما نمی گذاشت

اینقدر اگر معطل پرسش نمی شدم

شاید قطار عشق مرا جا نمی گذاشت

دنیا مرا فروخت، ولی کاش دست کم

چون بردگان مرا به تماشا نمی گذاشت

شاید اگر تو نیز به دریا نمی زدی

هرگز به این جزیره کسی پا نمی گذاشت

گر عقل در جدال جنون مرد جنگ بود

ما را در این مبارزه تنها نمی گذاشت

ای دل بگو به عقل که دشمن هم این چنین

در خون مرا به حال خودم وا نمی گذاشت

ما داغدار بوسه ی وصلیم چون دو شمع

ای کاش عشق سر به سر ما نمی گذاشت

فاضل نظری


#خاص #جذاب #پست_جدید #زیبا #بینظیر
دیدگاه ها (۱)

طاووس من ! حتی تو هم در حسرت رنگی !حتی تو هم با سرنوشت خویش ...

باید قوی بود ،باید از سخت ترین ضربه ها ، پله ساخت و بالاتر ر...

نشسته روی زخمم دست مرهم های آلودهسراغم را نمی گیرند جز غم ها...

تنها که شدیترانه را می فهمیاین حسرت عاشقانهرا می فهمیاین بغض...

این منم ...!پرگاری که می چرخد به گرداگرد زمین !بی خود و بی ج...

به دریا می زنم ! شاید به سوی ساحلی دیگرمگر آسان نماید مشکلم ...

پریشانم ولی سر بر نمی‌دارم ز کابوسمچهل سال است در یک پیله‌ی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط