برادرخواندهیمن پارت14:
زمان شام همه دور میز جمع شدن. خانم چوی با چیدن همه ظرفها از میز فاصله گرفت و تهیونگ، جونگکوک و یوری رو تنها گذاشت. تهیونگ که تا اون لحظه ایستاده بود، روی صندلی کنار جونگکوک جا گرفت و نگاه متعجب برادرخوندهشو سمت خودش کشوند. متقابلا به چشمای گرد شده از تعجب جونگکوک نگاه کرد و با ارتباط چشمیشون از اون فاصله نزدیک، جونگکوک سریع نگاهشو گرفت. خودشم نمیدونست چرا نمیتونه نزدیکی زیاد به تهیونگ رو تحمل کنه و استرس میگیره.. تهیونگ لبخندی به ریاکشن بانمکش زد و با حالت بیخیالی مشغول خوردن شامش شد. وقتی جونگکوک برای برداشتن هر کدوم از خوراک های روی میز دستشو جلو میاورد تهیونگ ظرف رو برمیداشت و سمتش میاورد تا راحت تر باشه و حتی توی این موقعیتا هم سعی داشت کمکش کنه. جونگکوک هر بار تشکر مختصری میکرد و سعی میکرد به دلیل رفتارای تهیونگ فکر نکنه. بعد از شام هرکدومشون به اتاق های خودشون رفتن.
(صبح روز بعد)
شلوار سرمهای رنگی رو با پیراهن سفید به تن کرده بود و با بستن کراواتش جلیقه سرمهای رنگش رو هم پوشید و کتش رو به تن کرد. کمی از ادکلنش که چندان بوی تندی نداشت زد و از اتاقش خارج شد. با پایین اومدن از پلههای عمارت، پدرش و تهیونگ رو سر میز صبحانه دید. یعنی خوابش چقدر عمیق بود که موقع برگشت جونگهیون و جیاون بیدار نشده بود؟ چند پله باقی مونده رو هم پایین اومد و با ورود به آشپزخونه کنار صندلی پدرش متوقف شد.
_سلام پدر صبحتون بخیر
جونگهیون با پسرش دست داد و با خنده گفت:
_سلام پسر خوشخواب خودم
جونگکوک دستی پشت گردنش کشید.
_ببخشید دیروز خیلی خسته بودم برای همین موقع اومدنتون متوجه نشدم
جونگهیون لبخندی زد:
_اشکالی نداره حالا بیا بشین صبحونهتو بخور باهات کار مهمی دارم
جونگکوک پشت میز، کنار پدرش و رو به روی تهیونگی که بهش خیره بود نشست.
_صبح بخیر برادر
_صبح بخیر
تهیونگ لباسای خونگیش رو به تن داشت و گویا قرار نبود امروز به شرکت بره. جونگکوک پرسید:
_یوری و مادرش کجان؟
هیچوقت جیاون رو مادر صدا نمیزد. جونگهیون جواب داد:
_جیاون امروز خودش یوری رو برد مدرسه
جونگکوک سری به تائید تکون داد و اینبار نوبت سوال پرسیدن جونگهیون بود.
_اوضاع شرکت چطوره پسرا؟
تهیونگ جوابشو داد:
_کارا خوب پیش میره و قراره یه پروژه جدید هم راه بندازیم
جونگهیون ابرویی بالا انداخت.
_پروژه جدید؟
تهیونگ سری به تائید تکون داد:
_درسته با طرح پارک جیمین، سرمایهگذاری جانگ هوسوک و با اجازه شما مدیریت جونگکوک
جونگهیون نگاهی به جونگکوک و نگاه خواهشمندش انداخت.
زمان شام همه دور میز جمع شدن. خانم چوی با چیدن همه ظرفها از میز فاصله گرفت و تهیونگ، جونگکوک و یوری رو تنها گذاشت. تهیونگ که تا اون لحظه ایستاده بود، روی صندلی کنار جونگکوک جا گرفت و نگاه متعجب برادرخوندهشو سمت خودش کشوند. متقابلا به چشمای گرد شده از تعجب جونگکوک نگاه کرد و با ارتباط چشمیشون از اون فاصله نزدیک، جونگکوک سریع نگاهشو گرفت. خودشم نمیدونست چرا نمیتونه نزدیکی زیاد به تهیونگ رو تحمل کنه و استرس میگیره.. تهیونگ لبخندی به ریاکشن بانمکش زد و با حالت بیخیالی مشغول خوردن شامش شد. وقتی جونگکوک برای برداشتن هر کدوم از خوراک های روی میز دستشو جلو میاورد تهیونگ ظرف رو برمیداشت و سمتش میاورد تا راحت تر باشه و حتی توی این موقعیتا هم سعی داشت کمکش کنه. جونگکوک هر بار تشکر مختصری میکرد و سعی میکرد به دلیل رفتارای تهیونگ فکر نکنه. بعد از شام هرکدومشون به اتاق های خودشون رفتن.
(صبح روز بعد)
شلوار سرمهای رنگی رو با پیراهن سفید به تن کرده بود و با بستن کراواتش جلیقه سرمهای رنگش رو هم پوشید و کتش رو به تن کرد. کمی از ادکلنش که چندان بوی تندی نداشت زد و از اتاقش خارج شد. با پایین اومدن از پلههای عمارت، پدرش و تهیونگ رو سر میز صبحانه دید. یعنی خوابش چقدر عمیق بود که موقع برگشت جونگهیون و جیاون بیدار نشده بود؟ چند پله باقی مونده رو هم پایین اومد و با ورود به آشپزخونه کنار صندلی پدرش متوقف شد.
_سلام پدر صبحتون بخیر
جونگهیون با پسرش دست داد و با خنده گفت:
_سلام پسر خوشخواب خودم
جونگکوک دستی پشت گردنش کشید.
_ببخشید دیروز خیلی خسته بودم برای همین موقع اومدنتون متوجه نشدم
جونگهیون لبخندی زد:
_اشکالی نداره حالا بیا بشین صبحونهتو بخور باهات کار مهمی دارم
جونگکوک پشت میز، کنار پدرش و رو به روی تهیونگی که بهش خیره بود نشست.
_صبح بخیر برادر
_صبح بخیر
تهیونگ لباسای خونگیش رو به تن داشت و گویا قرار نبود امروز به شرکت بره. جونگکوک پرسید:
_یوری و مادرش کجان؟
هیچوقت جیاون رو مادر صدا نمیزد. جونگهیون جواب داد:
_جیاون امروز خودش یوری رو برد مدرسه
جونگکوک سری به تائید تکون داد و اینبار نوبت سوال پرسیدن جونگهیون بود.
_اوضاع شرکت چطوره پسرا؟
تهیونگ جوابشو داد:
_کارا خوب پیش میره و قراره یه پروژه جدید هم راه بندازیم
جونگهیون ابرویی بالا انداخت.
_پروژه جدید؟
تهیونگ سری به تائید تکون داد:
_درسته با طرح پارک جیمین، سرمایهگذاری جانگ هوسوک و با اجازه شما مدیریت جونگکوک
جونگهیون نگاهی به جونگکوک و نگاه خواهشمندش انداخت.
- ۶۵۰
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط