عضو جدید اژانس یک گربه هست پارت

عضو جدید اژانس یک گربه هست؟! ( پارت ۲ )
*یک نکته کوچولو گربه داستان ما فوبیای دامپزشکی داره!*
در مطب دامپزشکی...
بوی الکل و دارو میومد همچنین صدای انواع مختلف حیوانات...
گربه کوچک ارام ارام چشم هایش را باز کرد.
پسر: دکتر حال گربه چطوره؟
دکتر: پاش شکسته. باید معاینه اش کنم.
پسر یکدفعه چشمش به گربه افتاد.
گربه به زحمت خودش رو بلند کرد و به پسره نگاه کرد، بعد به پشت سرش...
ای کاش اینکارو نمیکرد...
گربه همین که دکتر رو دید...
گربه: میاااااااااااااووووووو!!!😱😱😱😱
گربه تقریبا سکته و کرد و میخواست پا به فرار بزاره...
ولی پاش زخم بود و پسره هم اروم گرفتش.
پسر: هی گربه کوچولو اروم باش دکتر فقط میخواد تورو معاینه کنه.
اما گربه اروم نمیگرفت حتی عصبانی شد و صورت پسر رو محکم چنگ زد و روی میز فلزی فرود امد.
رفت عقب، دمش رو بالا برد و پف کرد.
گربه: هیییییییییییییسسسسسسسسسسسسس!!!!😡😡😡
اما یکدفعه.... دکتر از پشت گرفتش!
گربه تقلا کرد و پنجه هاش رو توی هوا میچرخاند و اروم نمیگرفت.
به زور و زحمت دکتر بالاخره گربه رو معاینه کرد و پایش رو هم باندپیچی کرد.
پسر: وضعیتش پاش چطوره؟
دکتر: در اون حدی که فکر میکردم بد نبود. میتونه راه بره ولی نباید جنب و جوش زیادی بکنه.
حداقل به ۱ ماه استراحت نیاز داره.
پسر: اوه! باشه... یک ماه.
دکتر: راستی اسمت چی بود؟
پسر: ناکاجیما اتسوشی.
دکتر: باشه اتسوشی مراقب گربه باش.
اتسوشی: حتما! من دیگه رفع رحمت میکنم.
پسر سعی کرد گربه رو بغل کنه ولی گربه نمیخواست بره.
پسر دوباره با زحمت گربه رو در اغوش گرفت و راهی اژانس شد.

دید گربه:
اروم اروم چشمامو باز کردم.
بودی الکل و دارو میومد....
گربه ( تو ذهنش ): اخخخخ... من کجام؟
احساس کردم صدای دوتا ادم رو میشنیدم.
به زحمت خودم رو بلند کردم و به یک پسر نگاه کردم
گربه ( تو ذهنش ): این پسره کیه؟
به پشت سرم که نگاه کردم...
گربه ( با صدای وحشت کرده ): یاااااااا حضرت پیشینیانننننننننن😱😱😱😱
یک دامپزشک بود. بدون لحظه ای تردد خواستم پا به فرار بزارم که....
پام زخمی بود و اون پسر محکم منو گرفت.
سعی کرد منو اروم کنه ولی حسابی قاطی کردم و صورتش رو چنگ زدم.
صاف روی میز فلزی فرود امدم
دمم رو بالا گرفتم و پف کردم.
گربه: فکر کردی داری چیکار میکنییییی؟ برو اونور تا دوباره چنگت نزدممممم😡😡😡
ولی
پوووووف
داپزشک منو گرفت.
چنگ هامو تو هوا میچرخوندم ولی فایده ای نداشت...
اخرش هم پامو باندپیچی کرد.
چیه؟ خواننده چته؟ از دامپزشک تشکر کنم؟! مگه تو خواب ببینی برو بابا
اونطور که از حرف های دکتره فهمیدم تا یک ماه باید این باند هارو نگه دارم...
از باند متنفرممممممممممم!!!!
اسم پسره رو فهمیدم، اتسوشی... این چه اسمیه اخه؟!
پسره خواست بغلم کنه تا منو با خودش ببره ولی من نمیخواستم.
ولیییییییییی....
اخرش از درد پام تسلیم شدم.
از مطب اومدیم بیرون.
خدا میدونست این پسره داره منو کجا میبره....

*اینم از پارت ۲ چطور بود؟*
.
#سگ_های_ولگرد_بانگو #فن_فیک #فن_فیکشن #اژانس_کارراگاهی_مسلح #چویا #دازای #گربه #کیوت #داستان #رمان
دیدگاه ها (۳)

یکم بیشتر اشنا بشیم👍

منی که میخوام داستان بانگو رو آپلود کنم😭😭😭😭

پروف ژدید....

ادامههههههه!............#گاچا #گاچا_لایف #گاچا_کلاب #گاچالای...

عضو جدید اژانس یک گربه هست؟! ( پارت ۳ )*در اژانس*اتسوشی بیچا...

عضو جدی آژانس یک گربه اس؟! ( پارت ۵ )*گربه هنوز حسابی عصبی و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط