من پیر شدم ، دیر رسیدی ، خبری نیست

من پیر شدم ، دیر رسیدی ، خبری نیست
مانند من آسیمه سر و در به دری نیست

بسیار برای تو نوشتم غم خود را
بسیار مرا نامه ، ولی نامه بری نیست

یک عمر قفس بست مسیر نفسم را
حالا که دری هست مرا بال و پری نیست

حالا که مقدر شده آرام بگیرم
سیلاب ، مرا برده و از من اثری نیست

بگذار که درها همگی بسته بمانند
وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست

بگذار تبر بر کمر شاخه بکوبد
وقتی که بهار آمد و او را ثمری نیست

تلخ است مرا بودن و تلخ است مرا عمر
در شهر به جز مرگ متاع دگری نیست...
دیدگاه ها (۱)

نوشتم بی" تـو" غمگینم ،........ نوشتم بی" تـو" افسرده ،مرا ب...

وقتے مرا در "آغوش"میگرفت چشمانش را مے بست..نمیدانم از احساس ...

تمام عمر خندیدم بــه این عـاشــق بــه آن عـاشـقچـنـانعشقی سـ...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 163 {END}✦.............

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیستمانند من آسیــمه سر و دربـدری...

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیستمانند من آسیــمه سر و دربـدری...

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیست مانند من آسیــمه سر و دربـدر...

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیست مانند من آسیــمه سر و دربـدر...

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیستمانند من آسیمه سر و دربدری نی...

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیستمانند من آسیــمه سر و دربـدری...

بگذار که درها همگی بسته بمانند؛؟وقتی که نگاهی نگران پشت دری ...

من پیر شدم، دیر رسیدی، خبری نیستمانند من آسیمه سر و دربدری ن...

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیستمانند من آسیــمه سر و دربـدری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط