سلامتى اون بچه ايى که

سلامتى اون بچه ايى که
وقتى رفت سر ىخچال و ديد توش هيچى نيست ى نگاه ب مامانش کرد و ديد چشاى مادرش پراز اشکه وسرش پايينه
با دستاى کوچيکش اشک مامانشو پاک کرد .
گفت

مامان خاک تو سرت با اين شوهر پيداکردنت
دیدگاه ها (۴)

پارت:۱ویو ات:صبح با جیغای‌ِ مامانم بلند شدم چی شده؟سریع  رفت...

رقص مرگ و عشقp¹¹هنوز بخارِ آب تویِ حمام بود. جونگکوک یه حوله...

---**ادامه: بغل بابا، پناهگاه دوم**چهار روز از اون ماجرای پر...

سناریو مایکی { جنگل چشمات }8 سالگی))چشماشو باز کرد. مثل همیش...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت هشتمویو تهیونگسه روز از اون شبی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط