توبه مـــن خندیدی  و نمیدانستی

توبه مـــن خندیدی  و نمیدانستی
مـــن به چه دلهره از باغـــچه همســـایه
ســــیب رادزدیدم
!باغبــــان ازپی مــــن تنددوید
ســــیب دندان زده را دست تودید
غضب آلــــود به من کردنـــگاه
ســـیب دندان زده ازدســت توافتادبه خــــاک
و تـــو رفتــی وهنـــوز سالهــــاست
که درگـــوش من آرام آرام
خش خش گام توتکرارکنان میدهد آزارم
ومن اندیشه کــنان غرق این پنــــدارنم
که چرا باغچه کوچک مــا ســـیب نداشت.... .
دیدگاه ها (۲)

هیچکس بی غم نیست تنهای اول !!!!چقدر دوست داشتم یک نفر از من ...

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟ان زمان که خبر...

امشب باز گریهء باران بی خوابم کرد؛باز قدم می زنم زیر باران؛ ...

نه!کاری به کار عشق ندارم!من هیچ چیز و هیچ کسی رادیگردر این ز...

توبه من خندیدی و نمیدانستی من با چه دلهره از باغ همسایه سیب ...

تو به من میخندی ونمیدانستی من به چه دلهره ای ازباغچه همسایه ...

تو به من خندیدی و نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه س...

چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت…تو به من خندیدی و نمیدانستی من...

توبه من خندیدی ونمیدانستیمن به چه دلهره از باغ همسایهسیب را ...

#تو به من خندیدیو نمی دانستی،من به چه دلهره،از باغچه همسایه#...

تو به من خندیدی و نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایه س...

@ تـو بہ من خندیدے و نمی دانستے مـن بہ چـه دلــهره از ...

تو به من میخندی و نمیدانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایهسیب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط