اتاق ممنوعه
اتاق ممنوعه
..
بدون درنگی روی صندلی نشست روبه روی کاترینی که داشت خودش رو برای داستان گفتن اماده میکرد
حتی هیولا لباساشم عوض نکرد
به هرحال کاترین به این بو و وضع هیولا عادت داشت
_ خب منتظرم
+ تاکی باید اینجا بمونم ؟
_تاوقتی که منی وجود نداشته باش تا بخواد داستان هاتو بشنوه
+ ولی میتونستی یه جور دیگه ازم بخوای برات داستان بگم
_ ... فقط شروع کن
...
کی میدونع شاید برای همیشه کاترین توی اون زیرزمین هرشب برای هیولا داستان تعریف کنه
یا شایدم روزی برسه که بع عنوان همسر براش داستان تعریف کنه
..
بدون درنگی روی صندلی نشست روبه روی کاترینی که داشت خودش رو برای داستان گفتن اماده میکرد
حتی هیولا لباساشم عوض نکرد
به هرحال کاترین به این بو و وضع هیولا عادت داشت
_ خب منتظرم
+ تاکی باید اینجا بمونم ؟
_تاوقتی که منی وجود نداشته باش تا بخواد داستان هاتو بشنوه
+ ولی میتونستی یه جور دیگه ازم بخوای برات داستان بگم
_ ... فقط شروع کن
...
کی میدونع شاید برای همیشه کاترین توی اون زیرزمین هرشب برای هیولا داستان تعریف کنه
یا شایدم روزی برسه که بع عنوان همسر براش داستان تعریف کنه
- ۱۰۱
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط