اتاق ممنوعه

اتاق ممنوعه
..
بدون درنگی روی صندلی نشست روبه روی کاترینی که داشت خودش رو برای داستان گفتن اماده میکرد
حتی هیولا لباساشم عوض نکرد
به هرحال کاترین به این بو و وضع هیولا عادت داشت

_ خب منتظرم
+ تاکی باید اینجا بمونم ؟
_تاوقتی که منی وجود نداشته باش تا بخواد داستان هاتو بشنوه
+ ولی می‌تونستی یه جور دیگه ازم بخوای برات داستان بگم
_ ... فقط شروع کن

...
کی میدونع شاید برای همیشه کاترین توی اون زیرزمین هرشب برای هیولا داستان تعریف کنه
یا شایدم روزی برسه که بع عنوان همسر براش داستان تعریف کنه
دیدگاه ها (۰)

بزارید یکم خودمو معرفی کنم شاید بخواید بدونید خب من ۱۵ سالمه...

اتاق ممنوعه کلمه ممنوعه بودن برای خیلیا به معنی قانون و مقرر...

آخرین یادگاری از بچگی تحت آموزش ساز مورد علاقم بودم که از ما...

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک / پارت ۶۰ (شایدم ۵۹ نمیدونم)تهیونگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط