این چیست که چون دلهره افتاده به جانم

این چیست که چون دلهره افتاده به جانم
حال همه خوب است، من اما نگرانم

در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر
مثل خوره افتاده به جانم که بمانم

چیزی که میان تو و من نیست غریبی است
صد بار تو را دیده ام ای غم به گمانم؟

انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم

از سایه ی سنگین تو من کمترم آیا؟
بگذار به دنبال تو خود را بکشانم

ای عشق، مرا بیشتر از پیش بمیران
آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم
دیدگاه ها (۴)

حس خوبیست در آغوش خودت پیر شوماینکه یک عمر به دستان تو زنجیر...

.

.

.

سرت را بگذار روی سینه های من جز لابلای این باغ پارچه ای دیگر...

𝐇𝐞𝐫 𝐮𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 𝐞𝐦𝐛𝐫𝐚𝐜𝐞....𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟗جونگ کوک خوابش نمیبرد، داشت ه...

#مافیا_عزیز_من#Part21تو وارد راهرویی که به سرویس بهداشتی راه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط