P²⁵

P²⁵
The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ی اجباری)

ایندفعه طاقتم سر اومد و بلند شدم...
پتو رو پرت کردم گوشه ای از تخت و به حالت نشسته روی تخت رو به روش نشستم...
گفتم:
حالا که کارت لنگه منه اومدی سمتم...
جوابم اینه که برو به دوست دخترت بگو کمکت کنه.‌.‌.
الانم گمشو بیرون نمی خوام قیافه نحستو ببینم‌‌...
گفت:
حالا شد!
از تخت اومدم پایین که سرمه توی دستم کشیده شد.‌‌‌‌..
برگشتم سمته دستم...
دیدم سوزن هم داخله هم بیرون...
اگه یه ذره دیگه کشیده میشد قطعا رگم پاره شده بود..‌‌‌‌‌.
یه دستمال برداشتم و چسب روی سوزن رو باز کردم...
دستمال رو گذاشتم رو سوزن...
و با انگشتم سوزن رو آروم کشیدم بیرون‌...
دستمال رو گذاشتم رو دستم و چسب رو از دوباره چسبوندم روش‌...
که اگه از جای سوزن خونی اومد زندگیمو لباسم رو کثیف نکنه.‌..
برگشتم سمتش:
من با تو شوخی ندارم هیونجین!
برو بیرون...
از منم کمک نخواه...
گفت:
موضوع کمک نیست...
من از تو کمکی درخواست نکردم...
گفتم:
موضوع هرچی هست با دوست دخترت حلش کن...
گفت:
این موضوع ربطی به اون نداره!
گفتم:
عه، تا دیروز که همه چی بهش ربط داشت!
چیشد حالا؟!
دیدی بهت گفتم چون اشتباه کردی، اشتباهی که با تمام وجود تو باتلاقش گیرت انداخته.‌..
گفتی مامانم و بابام مردن؟!
گفت:
آره!
گفتم:
تلافی اینکارتو هم پس میدی‌‌‌...
اول طلاق!
باز شروع کرد به تهدید کردنم‌‌:
موضوع طلاق رو نکش وسط!
گفتم:
چرا اونوقت؟!
گفت:
نکش وسط همین...
گفتم:
آها چون دارایی هات میره؟!
گفت:
دارایی که چیزه خاصی نیست، تو اون انفجار حتی برگه ازدواج هم پودر شد...
گفتم:
برای چی میخندی؟!
چرا باید بابت این خوشحال باشی؟!
به هر حال طلاق رو میشه گرفت...
چه قانونی چه غیر قانونی من ازت جدا میشم...
گفت:
نمیشه!
گفتم:
دلیل؟!
داد زد و گفت:
چون نمی خوام ازم جدا بشی!
دیدگاه ها (۵)

P²⁴The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

P²³The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

P¹³The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

P¹⁰The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط