Part
Part 9
نوری در میان تاریکی
تبهکار ها اومدن و، یکی که موهاش تقریبا آبی بود و یک دست رو صورتش بود بنظر میومد سر دستش هست داشت به کاچان نگاه میکرد
آیزاوا: شما همینجا بمونید
کاتسوکی : چه چرت و پرت ها!
کریشیما: باکو آروم باش ما نباید با تبهکار های واقعی بجنگیم!
کاتسوکی : مگه ما چلاقیم؟
آیزاوا و 13 رفتن با تبهکار ها بجنگن و دقیقا به اینکه رفتن کاچان هم راه افتاد
دنکی: داداش نرو استاد آیزاوا گفت که...
کاتسوکی حرفش رو قطع کرد و گفت : ببند دهنو مگه من ترسو ام؟
کاچان رفت و با تبهکار ها درگیر شد شوتو هم پشت سرش راه افتاد
ایزوکو : شوتو تو دیگه چرا؟
شوتو: باکوگو راست میگه ما نباید اینجا بمونیم ما قهرمان های آینده ایم.
شوتو هم رفت و ایزوکو هم پشت سرش راه افتاد و بقیه کلاس هم افتادن دنبال کاچان و شوتو و بعد مدتی همه با تبهکار ها درگیر شدیم
............
بعد مدتی همه تبهکار ها شکست خوردن ولی یک نمو یهو اومد و یک مشت محکمی به کاتسوکی زد که باعث شد صدای شکستن استخون های کاتسوکی شنیده بشه کاتسوکی محکم خورد به دیوار و یهو قهرمان های دیگه برای کمک از راه رسیدن ولی یکم دیر شده بود...
ایزوکو دویید سمت کاتسوکی و وقتی رسید بهش عین دیوونه ها اشک تو چشماش جمع شده بود و کاتسوکی رو تکون میداد ولی بیدار نمیشد
ایزوکو: کاچان احمق!
آمبولانس اومد و کسایی که زخمی شده بودن رو برد (از جمله کاتسوکی)
ایزوکو بدون توجه به آیزاوا رفت دنبال آمبولانس انگار یک حسی داشت که نمیدونست چیه ولی میخواست بره دنبالش شاید چون نگرانش بود؟
وقتی سیدن بیمارستان کاتسوکی رو سریع بردن ایزوکو میخواست بره ببینتش رفت و اتاق کاتسوکی رو پرسید (چون دیر تر رسیده بود)
منشی : چه نسبتی با بیمار دارین؟
ایزوکو :اممم... دوستشم...
ایزوکو گوشیشو ور داشت تا به مادر کاتسوکی (میتسوکی) زنگ بزنه و قضیه رو بگه...
ایزوکو : الو خانم میتسوکی؟
میتسوکی : چی شده ایزوکو؟
....
امیدوارم از این پارت هم خوشتون اومده باشهᥫ᭡
آریگادوᦗᦗᦗ
نوری در میان تاریکی
تبهکار ها اومدن و، یکی که موهاش تقریبا آبی بود و یک دست رو صورتش بود بنظر میومد سر دستش هست داشت به کاچان نگاه میکرد
آیزاوا: شما همینجا بمونید
کاتسوکی : چه چرت و پرت ها!
کریشیما: باکو آروم باش ما نباید با تبهکار های واقعی بجنگیم!
کاتسوکی : مگه ما چلاقیم؟
آیزاوا و 13 رفتن با تبهکار ها بجنگن و دقیقا به اینکه رفتن کاچان هم راه افتاد
دنکی: داداش نرو استاد آیزاوا گفت که...
کاتسوکی حرفش رو قطع کرد و گفت : ببند دهنو مگه من ترسو ام؟
کاچان رفت و با تبهکار ها درگیر شد شوتو هم پشت سرش راه افتاد
ایزوکو : شوتو تو دیگه چرا؟
شوتو: باکوگو راست میگه ما نباید اینجا بمونیم ما قهرمان های آینده ایم.
شوتو هم رفت و ایزوکو هم پشت سرش راه افتاد و بقیه کلاس هم افتادن دنبال کاچان و شوتو و بعد مدتی همه با تبهکار ها درگیر شدیم
............
بعد مدتی همه تبهکار ها شکست خوردن ولی یک نمو یهو اومد و یک مشت محکمی به کاتسوکی زد که باعث شد صدای شکستن استخون های کاتسوکی شنیده بشه کاتسوکی محکم خورد به دیوار و یهو قهرمان های دیگه برای کمک از راه رسیدن ولی یکم دیر شده بود...
ایزوکو دویید سمت کاتسوکی و وقتی رسید بهش عین دیوونه ها اشک تو چشماش جمع شده بود و کاتسوکی رو تکون میداد ولی بیدار نمیشد
ایزوکو: کاچان احمق!
آمبولانس اومد و کسایی که زخمی شده بودن رو برد (از جمله کاتسوکی)
ایزوکو بدون توجه به آیزاوا رفت دنبال آمبولانس انگار یک حسی داشت که نمیدونست چیه ولی میخواست بره دنبالش شاید چون نگرانش بود؟
وقتی سیدن بیمارستان کاتسوکی رو سریع بردن ایزوکو میخواست بره ببینتش رفت و اتاق کاتسوکی رو پرسید (چون دیر تر رسیده بود)
منشی : چه نسبتی با بیمار دارین؟
ایزوکو :اممم... دوستشم...
ایزوکو گوشیشو ور داشت تا به مادر کاتسوکی (میتسوکی) زنگ بزنه و قضیه رو بگه...
ایزوکو : الو خانم میتسوکی؟
میتسوکی : چی شده ایزوکو؟
....
امیدوارم از این پارت هم خوشتون اومده باشهᥫ᭡
آریگادوᦗᦗᦗ
- ۴.۸k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط