«ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃ» پارت۳
«ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃ» پارت۳
♡بحث رو عوض میکنی هوف، چشم الان میرم ولی قبلش...(سونگمین رو بغل کرد)
-چیشده چرا یهو بغل میکنی؟( به چشای لیا نگاه کرد و لیا بین چشم و لب های سونگمین نگاه میکرد، ا.ت چشاشو باز کرد)
+ب ببخشید، شما کی هستین
(سونگمین روش رو سمت ا.ت کرد و ا.ت تازه فهمید اون کیه)
+ش شما..
-اره خودمم (لیا رو از بغلش در میاره و میره گوشه تخت میشینه)
+(ا.ت عقب رفت) توروخدا بزارین برم چرا منو اوردین اینجا😭
-هی گریه نکن، لیا تو برو کارتو انجام بده
♡باشه چشم🥺 (وسایلشو گرفت و رفت بیرون)
(سونگمین از رو تخت بلند شد و درو بست و دوباره اومد پیشه ا.ت)
-خب راستش، من گفتم بیارنت اینجا
+چ چرا
-من، خب من، ازت خوشم اومده
+چ چی 🥺
ویو ا.ت
خیلی کراشه، امروز صبح هم که دیدمش روش کراش زده بودم، ولی اون چرا منو دزدید و اورد اینجا، میترسم بهش بگم منم ازش خوشم اومده 💔
-به چی فکر میکنی؟
+ه هیچی
-دوست دخترم میشی؟
+ا اخه
-لکنت نداشته باش کاریت ندارم که (سرشو نوازش کرد) اخه نداره، فقط بگو اره یا نه
+اخه م من اصلا نمیشناسمت، راستش امروز که دیدمت، ازت خوشم اومد 👈👉
-پس قبول؟ تو قبول کن، تا صبح از خودم برات میگم، تو هم میگی
+(سرشو پایین کرد) من حتی اسمتو نمیدونم
-ولی من نصفه زندگیت رو میدونم، اسمم سونگمینه، کیم سونگمین
+سونگمین
-(ابرویی بالا انداخت) جانم؟
+(لبشو گاز گرفت) من، تاحالا عاشق نشدم، م میترسم جواب مثبت بدم
-هی، من اونجوری که تو فکر میکنی نیستم
+ولی همه یه شبه عوض میشن
-من نمیشم ا.ت
+(مظلوم به سونگمین نگاه کرد)
-حالا قبول؟؟ 🥺(خودشو کیوت کرد)
+هی خیلی کیوتی😂(اب دهنشو با ترس قورت داد)
ا اره قبول
-یسسس (میپره رو ا.ت و روش دراز میکشه)
+هی 😂
-جونم (بینشو روی بینی ا.ت کشید)
+حالا از خودت بگو
(سونگمین کل زندگیشو برای ا.ت تعریف میکنه جز اون اتفاق که بعدش کسی جز ا.ت لبخند سونگمین رو ندید.
ا.ت هم همه چیز رو جز اذیت های خانوادش تعریف میکنه)
-ا.ت
+جانم؟
-میشه هرچی دوست دارم صدات کنم؟
+اوهوم 👈👉
-مرسی جوجه، که بهم میگی پاپی😂
+بعله😁
(سونگمین سرشو توی سینه ا.ت میکنه و و تکون میده و قلقلکش میده)
+هی پاپیی😂😂😂
-جونم؟(مظلوم سرشو بالا اورد و به چشای ا.ت نگاه کرد)
+خیلی کیوتی (موهای سونگمین رو نوازش کرد و بهم ریخت)
-اومم کیوته کی ام؟
+من؟
-اوهومم
+خب، پس من یه پاپی کیوت و شیطون دارم😊😌
-اره جوجه
*راوی
ساعت تقریبا ۵صبح بود و ا.ت در آغوش سونگمین بود و اهسته باهم حرف میزدند و میخندیدند ، در اخر ا.ت در آغوش سونگمین به خواب میرود و سونگمین ارام موهای ا.ت را نوازش میکند
*فلش بک فردا صبح
(ا.ت ارام وول خورد و بیدار شد)
+سونگمینی (باصدای خواب الود)
-هوم چیشده (همینطور که خواب بود جواب داد)
+میخوام برم خونه
-نه (ا.ت رو توی بغلش فشار داد)
+چرا (بابغض)
-چون تو مال منی، نمیخوام بری پیشه اون روانی
+روانی کیه؟ 🥺
-اون داداشت
+بهش نگو روانی🥺
-فکر کردی نمیدونم کتک زده و بهت تجاوز کرده
+ن نه اینکارو نکرده
-از دروغ متنفرم ا.ت
+ب ببخشید
-کل حرفای دیشبت، منتظر بودم اینا رو بگی، ولی نگفتی. خیلی ازت ناراحتم
+ببخشید سونیی🥺
-نوچ
+چیکار کنم ببخشی؟؟(روی سونگمین دراز میکشه)... حمایت؟! 🥺🙃
♡بحث رو عوض میکنی هوف، چشم الان میرم ولی قبلش...(سونگمین رو بغل کرد)
-چیشده چرا یهو بغل میکنی؟( به چشای لیا نگاه کرد و لیا بین چشم و لب های سونگمین نگاه میکرد، ا.ت چشاشو باز کرد)
+ب ببخشید، شما کی هستین
(سونگمین روش رو سمت ا.ت کرد و ا.ت تازه فهمید اون کیه)
+ش شما..
-اره خودمم (لیا رو از بغلش در میاره و میره گوشه تخت میشینه)
+(ا.ت عقب رفت) توروخدا بزارین برم چرا منو اوردین اینجا😭
-هی گریه نکن، لیا تو برو کارتو انجام بده
♡باشه چشم🥺 (وسایلشو گرفت و رفت بیرون)
(سونگمین از رو تخت بلند شد و درو بست و دوباره اومد پیشه ا.ت)
-خب راستش، من گفتم بیارنت اینجا
+چ چرا
-من، خب من، ازت خوشم اومده
+چ چی 🥺
ویو ا.ت
خیلی کراشه، امروز صبح هم که دیدمش روش کراش زده بودم، ولی اون چرا منو دزدید و اورد اینجا، میترسم بهش بگم منم ازش خوشم اومده 💔
-به چی فکر میکنی؟
+ه هیچی
-دوست دخترم میشی؟
+ا اخه
-لکنت نداشته باش کاریت ندارم که (سرشو نوازش کرد) اخه نداره، فقط بگو اره یا نه
+اخه م من اصلا نمیشناسمت، راستش امروز که دیدمت، ازت خوشم اومد 👈👉
-پس قبول؟ تو قبول کن، تا صبح از خودم برات میگم، تو هم میگی
+(سرشو پایین کرد) من حتی اسمتو نمیدونم
-ولی من نصفه زندگیت رو میدونم، اسمم سونگمینه، کیم سونگمین
+سونگمین
-(ابرویی بالا انداخت) جانم؟
+(لبشو گاز گرفت) من، تاحالا عاشق نشدم، م میترسم جواب مثبت بدم
-هی، من اونجوری که تو فکر میکنی نیستم
+ولی همه یه شبه عوض میشن
-من نمیشم ا.ت
+(مظلوم به سونگمین نگاه کرد)
-حالا قبول؟؟ 🥺(خودشو کیوت کرد)
+هی خیلی کیوتی😂(اب دهنشو با ترس قورت داد)
ا اره قبول
-یسسس (میپره رو ا.ت و روش دراز میکشه)
+هی 😂
-جونم (بینشو روی بینی ا.ت کشید)
+حالا از خودت بگو
(سونگمین کل زندگیشو برای ا.ت تعریف میکنه جز اون اتفاق که بعدش کسی جز ا.ت لبخند سونگمین رو ندید.
ا.ت هم همه چیز رو جز اذیت های خانوادش تعریف میکنه)
-ا.ت
+جانم؟
-میشه هرچی دوست دارم صدات کنم؟
+اوهوم 👈👉
-مرسی جوجه، که بهم میگی پاپی😂
+بعله😁
(سونگمین سرشو توی سینه ا.ت میکنه و و تکون میده و قلقلکش میده)
+هی پاپیی😂😂😂
-جونم؟(مظلوم سرشو بالا اورد و به چشای ا.ت نگاه کرد)
+خیلی کیوتی (موهای سونگمین رو نوازش کرد و بهم ریخت)
-اومم کیوته کی ام؟
+من؟
-اوهومم
+خب، پس من یه پاپی کیوت و شیطون دارم😊😌
-اره جوجه
*راوی
ساعت تقریبا ۵صبح بود و ا.ت در آغوش سونگمین بود و اهسته باهم حرف میزدند و میخندیدند ، در اخر ا.ت در آغوش سونگمین به خواب میرود و سونگمین ارام موهای ا.ت را نوازش میکند
*فلش بک فردا صبح
(ا.ت ارام وول خورد و بیدار شد)
+سونگمینی (باصدای خواب الود)
-هوم چیشده (همینطور که خواب بود جواب داد)
+میخوام برم خونه
-نه (ا.ت رو توی بغلش فشار داد)
+چرا (بابغض)
-چون تو مال منی، نمیخوام بری پیشه اون روانی
+روانی کیه؟ 🥺
-اون داداشت
+بهش نگو روانی🥺
-فکر کردی نمیدونم کتک زده و بهت تجاوز کرده
+ن نه اینکارو نکرده
-از دروغ متنفرم ا.ت
+ب ببخشید
-کل حرفای دیشبت، منتظر بودم اینا رو بگی، ولی نگفتی. خیلی ازت ناراحتم
+ببخشید سونیی🥺
-نوچ
+چیکار کنم ببخشی؟؟(روی سونگمین دراز میکشه)... حمایت؟! 🥺🙃
- ۹۶
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط