یه جا خیلی قشنگ نوشته بود:

یه جا خیلی قشنگ نوشته بود:
من تورو مثل آخرين روز هفته، مثل پنج دقيقه خوابِ بيشتر، مثل یه صبحانه‌ى دورهمى، مثل بوى سنگک داغ، دوست دارم. من تورو مثل یه فنجان چای گرم، مثل یه صندلى كنار شومينه، مثل يک كلبه‌ى چوبى تو دل جنگل، دوست دارم. من تورو مثل خوابيدن زير نور ماه و ستاره‌ها، مثل لبخند زدن به یه بچه، مثل قدم زدن زير بارون، دوست دارم. من تورو مثل یه مادر، مثل یه پدر، مثل یه خانواده دوستت دارم.

من انقدر
دوستت دارم که
همهء دردات
مالِ من💙🥰😍
دوستت دارم هانیه جان💙💙❤️🫂

@baroonii
دیدگاه ها (۰)

### پارت ۱۲: فراتر از سایه‌هادو هفته از اون شبِ جهنمی توی ان...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

جئون جانگ کوک فرشته ی آرمی هاگلدن مکنه کیوتی عشق من روزت مبا...

رقص مرگ و عشقp⁸€...+از این طریق خواستم به ا.ت نزدیک شم€...چه...

### پارت اول: انعکاس توی شیشه بارونیساعت از دو نصفه‌شب گذشته...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p14بعد حرف ته خجا...

خانه ای در کنار میدان نبرد پارت ۱

شاهکاری به نام دروغ

آخرین اشتباهساعت ۸ شب بودا.ت شامو آماده کرده بود و منتظر جیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط