بنشین

بنشین
فنجانت را به من بده، برایت معجون حیات آورده‌ام.
تفکر، تعقل، امید، تحمل... هم بزن، بنوش.
بنوش و قوی بمان، بنوش و دوام بیاور، بنوش و آرام باش...
آرام باش به اینکه چند ماه بعد تمام این دلواپسی‌ها تمام شده، یک روز بعد از اعلام رهایی است و ما داریم سرخوشانه خیابان را دست در دست هم قدم می‌زنیم و نقطه گذاشته‌ایم در انتهای تمام فعل‌های دلهره‌آور و به آغاز خط بعد رسیده‌ایم، سفید، خالی، خنثی...
به ابتدای خط بعد که رسیدیم؛ قول بده این‌بار جور بهتری شروع کنیم تا پایان خطمان، فعلی از سیاهی و درد نباشد.
قول بده آدم‌های بهتری شویم،
قول بده بیشتر به فکر هم باشیم و کمتر سخت بگیریم و فعل زندگی را با کوچکترین دلخوشی‌های پیش پا افتاده صرف کنیم...
قول بده انسان‌تر شویم و انسان‌تر بمانیم،
قول بده..
دیدگاه ها (۲)

دو هزار ملک بخشد، شه عشق هر زمانیمن از او به جز جمالش، طمعی ...

یک نگاهی می تواند خلوتم را بشکندگاه آهی می تواند راحتم را بش...

سر سودای تو هرگز ز سر ما نرودبرود این سر سودایی و سودا نرودپ...

‍ بعد تو رفتم و یک گوشه گُم و گور شدماز تو و از همه ی خلق خد...

otagh baghli part 9«ویو جونگکوک » فلش بک به چند ساعت پیش ......

دانشگاه مرگ پارت ۲۱

18چرا انقدر زود ۲۰ لایک میکنین ؟۸۰ تایی شدیمممم مرسی خوشگلا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط