شبها وقتی می خوابی،وقتی آرام و مردانه می خزی زیر پتو،وقتی
شبها وقتی می خوابی،وقتی آرام و مردانه می خزی زیر پتو،وقتی نفس هایت منظم می شود...
قبلش،کمی پنجره را باز بگذار لطفا!
یک "من" نامی تپش های قلبش را پشت پنجره ی اتاقت جا گذاشته...
من،خودم که رفته ام!اما یک جفت چشم عاشق هنوز مانده اند سر همان پیچ توی کوچه تان!
دستهایم را ندیدی؟گذشتمشان کف خیابان،نزدیک همان کیوسکی که هر روز از آنجا روزنامه ورزشی می خری..
شبها پنجره ات را باز بگذار لطفا!من که رفته ام،هیچ!
اما یک "من" جا مانده پشت پنجره اتاقت...
قول می دهم بیدارت نکنم،فقط می خواهم کمی توی هوایی که "تو"نفس می کشی،زندگی کنم...
دلم می خواهد نفس بکشمت...
قول می دهم بیدار نشوی!
پنجره را باز بگذار لطفا!
قول می دهم از همین راهی که آمده ام برگردم...
نسترن_علیخانی
قبلش،کمی پنجره را باز بگذار لطفا!
یک "من" نامی تپش های قلبش را پشت پنجره ی اتاقت جا گذاشته...
من،خودم که رفته ام!اما یک جفت چشم عاشق هنوز مانده اند سر همان پیچ توی کوچه تان!
دستهایم را ندیدی؟گذشتمشان کف خیابان،نزدیک همان کیوسکی که هر روز از آنجا روزنامه ورزشی می خری..
شبها پنجره ات را باز بگذار لطفا!من که رفته ام،هیچ!
اما یک "من" جا مانده پشت پنجره اتاقت...
قول می دهم بیدارت نکنم،فقط می خواهم کمی توی هوایی که "تو"نفس می کشی،زندگی کنم...
دلم می خواهد نفس بکشمت...
قول می دهم بیدار نشوی!
پنجره را باز بگذار لطفا!
قول می دهم از همین راهی که آمده ام برگردم...
نسترن_علیخانی
- ۲.۵k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط