دلم یک کلبه می خواهد

دلم یک کلبه می خواهد
درون جنگل پاییز
به دور از رنگ آدم ها،
من و آواز توکاها
من و یک رود
من و یک کلبه ی پر دود
من و چای و ،کتاب حافظ و خیام
به دور از ننگ،به دور از نام،
چه غوغایی،چه بلوایی،
بسان برگ
که از شاخه جدا گردد
درون من پر از شورش،پر از فریاد
درون جنگل پاییز
دلم یک کلبه می خواهد...
دیدگاه ها (۱۸)

من مرد هستم و دست زنی را میگیرم و پا به پایش فصل هارا قدم می...

♥مـــــڹ تــــــــــو را ڪہ داشتہ باشم . . .♥مهم نیسٺ ڪجاۍ ا...

امشب "دعا" کنبرای همه اونایی که یه درد گوشه قلبشون پنهونهبرا...

گاهی دلت فقط یک جانم میخواهد...یک جانم ساده...حتی بی بهانه.....

بر سرخی درختان ، رعشه میزد صدایی از افقی نارنجی و اکنون ابره...

خاطرات یک کوهنورد تنها ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط