بارالها

بارالها...
نمی دانم روحم اکنون در کدامین قطعه از الحمد تو گیر کرده و نمی دانم که آیا نفسم به مالک یوم الدینــی تو ایمان دارد یا نه ، نمی دانم. . .
خدای من!
من نمی دانم که آیا ایاک نعبدهایم به ایاک نستعینــهای نمازم می رسند یا نه
و نمی دانم تاکیدهای ایاک ایاک هایم ، آخر به نعبد و نستعین ختم خواهند شد یا نه. . .
و نمی دانم که مرا در بحبوحه ی راه های پر پیچ و خم دنیا ، به صراط مستقیمـت هدایتم خواهی کرد یا نه. . .
زیبای من!
من نمی دانم این روزها پایم در رکاب الذین انعمت علیهمِ تو ، سوار بر اسب توحیدم ، می تازد یا نه. . .و نمی دانم که مرا از مغضوبان و ضالین درگاهت سوا کرده ای یا نه ...

و زندگی ام ،
و زندگی ام پر است ، از نمی دانم هایی که در گوشه اتاقمان ،
گاهی هم در باغچه ی مادرم،
کنار گل های محمدی ،
منتظرند تا شاید معشوقشان ،
بوی عطرِ نشاطِ جنت المأوی را برایشان به ارمغان آورند.

خدای زیبای رحمان و رحیمم ،
نمی دانم هایمان را هدایت کن به مستقیم ترین صراط خودت...
دیدگاه ها (۱)

بارالها...نمی دانم روحم اکنون در کدامین قطعه از الحمد تو گیر...

بسم رب الوفا. . . .میگوییم...وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد....

بارالها...نمی دانم روحم اکنون در کدامین قطعه از الحمد تو گیر...

بارالها...نمی دانم روحم اکنون در کدامین قطعه از الحمد تو گیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط