۲ ستاره و ۳ ماه

۲ ستاره و ۳ ماه

پارت۵۴

لوید برگشت خونه
آنیا✨️[پس اینجوری شده]
لوید:آنیا میای یکم صحبت کنیم
آنیا:چشم
لوید:آنیا من تصمیم گرفتم که تو ازدواج کنی
ببخشید میدونم‌ درکش سخته ولی منو ببخش همسر آیندتم دامیان دزمونده
آنیا:باشه بابا [فقط بخاط ماموریت]من میدونم تو خوبی منو میخوای ولی......
لوید:ولی چی دخترم؟
آنیا: ولی اگه بعدا بخوام طلاق بگیرم قبول میکنی؟
لوید[معلومه که قبول میکنم بعد از ماموریت هر کاری میخوای بکن]:حتما،میتونی درجا طلاق بگیری
لوید[چرا نمیپرسه چرا نمیگی خواهرمم ازدواج کنه از من بدت میاد؟چرا چیزی نمیگه نکنه میدونه برا ماموریته؟ شایدم از دامیان خوشش میاد؟نمیدونم]
آنیا✨️[هاا خراب کردم؟]:هه هه چرا نمیگی خواهرمم ازدواج کنه فقط به من زورت میاد؟
دیدگاه ها (۴)

۲ ستاره و ۳ ماهپارت۵۴لوید[چییی همونی که انتظار داشتم]:خب.......

۲ ستاره و ۳ ماه پارت۵۳ویو داناوان و لوید ساعت ۸لوید:سلام آقا...

۲ ستاره و ۳ ماهپارت۵۲چند روز بعدهندلر:برو با داناوان صحبت کن...

انیا: ما فقط حرف زدیم! تازه اون بابات بود که همش میگفت ازدوا...

#حسم_به_توp4;با حرف زدن دامیان انیا از خواب بیدار شدانیا: من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط