اينجا ماندن بهانه ميخواهد... اينجا حرفهاي بي منطق من بوي

اينجا ماندن بهانه ميخواهد... اينجا حرفهاي بي منطق من بوي دل تنگي ميدهد...
خيابان هاي غرب برايم غريب اند...
اينجا كه گودالي براي باران هاي پاييزي نيست,
حس دردودل را كور ميكند...
من ازاينجا, صبر را در پيچيده ترين نحو ساده آموخته ام...
ابر خاكستري, كافي تلخ, پك زدن به سيگار,تزئيني براي دل افسرده اي بيش نيست...
وقتي در غربترين گوشه هاي غرب خاكستري ميشوي, سيگار تنها نور چشمك زن اميد است براي حس بودن تو...
اينجا مردن بهانه نميخواهد,
وقتي تو نباشي...
دیدگاه ها (۲)

شده ام سنگ صبور روزگار... دارد تمام غم هاي ديرينه اش را يك ج...

دیشب که باران امد، میخواستم سراغت را بگیرم اما خوب میدانستم ...

ببینمت...گونه هایت خیس است...بازبااین رفیق ناباب...نامش چه ب...

اگه ديدى بعدش گوشى رو بچرخون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط