خواندن بدون حمایت حرام است .😅

خواندن بدون حمایت حرام است .😅
پارت ۱۶ .
ویو ات .
ار خواب که بیدار شدم ته رو دیدم که داشت جلوی آینه موهاش رو خشک می‌کرد. ات با دیدن بدن خودش دوباره یاد دیشب افتاد و گوجه شد که ته گفت
ته: برو یه دوش بگیر بعدم سریع آماده شو باید بریم پایین برای صبحانه .
ات : باشه فقط برگرد اون ور .
ته: من که دیشب ..
حرفش با حرف ات قطع شد
ات: دیگه دربارهی دیشب حرف نزن ات ملحفه رو دورش میپیچه و با دو وارد حمام میشه بعد از دوش ده مینه آماده میشه و با ته پایین میره .
جین از اون ور :
جین : ات سالمی ؟
ات: چطور ؟
جین : با اون صدا هایی که شما تا ۵ صب راه انداختین گفتم تا دوماه نتونی راه بری .
ات: 🍅
ته : خب چیه مگه جرمه .😈
نامجون: نه پسرم فقط ما مجبور بودیم تا خود صب با هدفون آهنگ گوش کنیم .
جین : من میترسیدم جینا با جیغ های ات بیدار شه
ات : گوجه تر از قبل شده .
سلنا: بسه بسه دخترم رو خجالت میدین
سوجین : عزیزم خجالت چی هفته ی بعد یه کوچولوی دیگه بهمون اضافه میشه .
جین : نه بابا خبریه ؟
سوجین: برای ما نه ولی ات و ته چرا .
جینا : مامان کی میخواد نینی بیاره .
سوجین. عمو ته و زن عمو .
ات : نه بابا بچه ی چی
جین : خواهرم تا صب پات بالا بوده چه انتظاری داری .
ات : گوجه شده
جینا : بابای پات بالاس بچه میاد یعنی چی ؟
ته : حالا جواب بده پدر نمونه .
جین: دخترم شما میری مدرسه خودت میفهمی .
جینا :باشه
راوی : خلاصه اینا صبحونه رو میخورن خانواده ی کیم خدمت کار ندارن چون به این عقیده اعتقاد دارن که خودشون کار کنن بهتره .پس این دو عروس که باهم خیلی خوب بودن شروع میکنن به تمیز کاری و مادرشوهرشون هم ناهار رو آماده میکنه . جینا هم داره تلویزیون میبینه که یهو سوجین حالش بد میشه و به سمت سرویس میدوه که ات دنبالش میره و میگه
ات : حالت خوبه عزیزم ؟
سوجین: آره امشب به احتمال زیاد عادت میشم به همین خاطر این طوری شدم .
ات : باشه
فلش بک به شام .
(ناهار رو فقط خانم های خونه میخورن چون همسرانشون خونه نمیان و در شرکت هستن )
همه سر میز بودن که سوجین به ات گفت :
سوجین: ات یه دقیقه بیا .
سوجین بیبی چک مثبت رو جلوی ات گرفت :
سوجین: ات من نمیدونم باید چیکار کنم من میترسم جین بگه بعد از جینا این یکی زوده جینا فقط ۴ سالشه .
ات: وای چه خوب نترس من حلش میکنم .
ات سر میز .
ات: جین شی شیرینی بده .
جین : چرا ؟
ات. میگم اول بده ته پدر جان شما هم باید بدین تا بگم .
نامجون کتابش رو که کنار دستش بود به ات داد بیا تازا خریدمش قشنگه .
ات عاشقه کتابه : وای ممنونم .
ته : لپه ات رو بوس میکنه . بیا اینم شیرینی .
جین : من چی بدم اگه حرفت به وجد اوموردم هر کاری بگی میکنم .
ات : باشه خب میگم جین شی ..تو... داری... دوباره.... بابا میشی ....مبارکه ته تو داری عمو میشی دوباره پد. شما هم پدربزرگ .
جین : ......
دیدگاه ها (۱۵)

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط