‎تصورش را بکن

‎تصورش را بکن
‎رمانی هزار صفحه ای را
‎تا انتها بخوانی و درست در انتهای آن
‎چشمت به ده صفحه ای بیافتد
‎که کسی آنرا از کتاب جدا کرده است
‎آدمها همین قدر غیرمنتظره میشوند
...‎وقتی بدون هیچ دلیلی ما را قربانی رفتنشان میکنند
دیدگاه ها (۱)

راز خون پارت ششم

پارت ششم: سایه‌ای در خیابانوقتی از کافه بیرون آمدند، باران ش...

🍂🌸 امام حسن مجتبی (علیه السلام):🌸کسی که قرآن بخواند، دیر یا ...

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽²:²🕊از ز...

پارت چهارم | کتابی که جا ماندلیانا آن روز دیرتر از همیشه وار...

🍂🌸 امام حسن مجتبی (علیه السلام):🌸کسی که قرآن بخواند، دیر یا ...

🍂🌸 امام حسن مجتبی (علیه السلام):🌸کسی که قرآن بخواند، دیر یا ...

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽³:³🕊از ز...

فاصله یک لبخند تا جنون

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»پارت : ۳۳صبح روز بعد، سکوت د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط