معامله نهایی
معامله نهایی
پارت ۳۰
فردا شد و هرموفع بیشتر به ساعت چهار نزدیک میشدیم استرس کیکو هم بیشتر میشد . نمیدونم دقیقا چشه ، مگه من کسی نیستم که قراره دو روز کامل بدون کوچک ترین اشتباه کاملا دروغ بگم ؟
ولی کیکو مثل مرغ پر کنده بال بال میزنه و دورم میچرخه . از صبح چندبار محتویات چمدونم رو تعویض کرده بعد به این نتیجه رسیده که همون اولیا بهتر بودن
الان تو حموم گیر کردم ولی انقدر عصبی به نظر میاد که میتزسم که اگه ازش درخواست کنم بهم حوله بده منفجر بشه ( ببینین چه وضعیه که رین از عصبانیت یه نفر میترسه )
به همین دلیله که اروم با سرعتی که تاحالا از خودم ندیده بودم از حمام بیرون میام و حوله رو برمیدارم و با همون سرعت برمیگردم تو حمام
.
.
.
انقدر خوشگل شدم که حتی خودم هم باورم نمیشه . فکر کنم باید دست بوس زحمات کیکو باشم چون خودم به اندازه کافی خوشگل نیستم ( بمیر بابا زنیکه خوشگل ) کیکو از اونموقع تا الان که ساعت ۳:۳۰ عه داره روم کار میکنه با وسایلی که فقط اسمشونو میدونم و هیچ نظری راجب کاربردشون ندارم .
ولی الان عاشق موهام شدم که با بیشترین حساسیت ممکن بهشون حجم داده و پایینشون رو حالت دار کرده . همینطور ارایشم خیلی خوشگل بود . من معمولا اگر جایی که میرم شرکت نباشه سایه اسموکی میزنم ولی کیکو برام سایه کرم زده که عاشقش شدم . چون جوری که برام رژ زده بود هم متفاوت بود احساس میکردم واقعا با همیشه فرق دارم
( عاقا لازمه همشو توصیف کنم ؟ خوشگل شده دیگه ولم کنین )
یکی از لباس هایی که کیکو تا الان توی چمدونم نذاشته بود رو انتخاب کردم ( اسلاید دوم )
( اقا دو ساعت بشینم براتون لباس توصیف کنم که چی ؟ بابا عکسش هست دیگه ولم کنسن دوروزه سرما خوردم صدای سگ نون خورده میدم اعصاب ندارم )
یه عالمه به کیکو اصرار کردم ولی اجازه نداد باهاش چکمه بپوشم چون طبق کتابای مد و فشنی که روزی سه بار از حفظ مرورشون میکنه ، چکمه به این نوع شلوار نمیاد که واقعا چیز ناراحت کننده ایه !
دقیقا رأس ساعت چهار اماده بودم ولی خب که چی ؟ من باید اولین نفری باشم که کاری کرده هوانگ یک ساعت و ۱۵ دقیقه کامل دم در تو ماشینش بمونه . اول همه پیاما و تماس هاشو ایگنور کردم ولی بعد که دیدم ادامه میده بلاکش کردم . اره ، یه دست اورد دیگه ! من اولین کسیم که هوانگ هیونجینو بلاک کرده .
بدبخت حتی نمیتونست کار احمقانه ای مثل زدن زنگ همه همسایه ها بکنه ، چون موقعی که بهش ادرس دادم حتی با وجود اصرار فراوانش بهش گفتم وایسه نبش کوچه تا خودم بیام . منطقیه خب . چرا باید ادرس خونه دوست مجردمو به یه مرد زشت بدم ؟ ( وا اجی . jealous jealous jealous girlllll . الان مثلا انتظار داری فکر نکنم نگرانی هیون همون رفتاری که با تو داره رو با کیکو هم داشته باشه ؟ بمیر بابا )
#هیونجین #فیکشن
پارت ۳۰
فردا شد و هرموفع بیشتر به ساعت چهار نزدیک میشدیم استرس کیکو هم بیشتر میشد . نمیدونم دقیقا چشه ، مگه من کسی نیستم که قراره دو روز کامل بدون کوچک ترین اشتباه کاملا دروغ بگم ؟
ولی کیکو مثل مرغ پر کنده بال بال میزنه و دورم میچرخه . از صبح چندبار محتویات چمدونم رو تعویض کرده بعد به این نتیجه رسیده که همون اولیا بهتر بودن
الان تو حموم گیر کردم ولی انقدر عصبی به نظر میاد که میتزسم که اگه ازش درخواست کنم بهم حوله بده منفجر بشه ( ببینین چه وضعیه که رین از عصبانیت یه نفر میترسه )
به همین دلیله که اروم با سرعتی که تاحالا از خودم ندیده بودم از حمام بیرون میام و حوله رو برمیدارم و با همون سرعت برمیگردم تو حمام
.
.
.
انقدر خوشگل شدم که حتی خودم هم باورم نمیشه . فکر کنم باید دست بوس زحمات کیکو باشم چون خودم به اندازه کافی خوشگل نیستم ( بمیر بابا زنیکه خوشگل ) کیکو از اونموقع تا الان که ساعت ۳:۳۰ عه داره روم کار میکنه با وسایلی که فقط اسمشونو میدونم و هیچ نظری راجب کاربردشون ندارم .
ولی الان عاشق موهام شدم که با بیشترین حساسیت ممکن بهشون حجم داده و پایینشون رو حالت دار کرده . همینطور ارایشم خیلی خوشگل بود . من معمولا اگر جایی که میرم شرکت نباشه سایه اسموکی میزنم ولی کیکو برام سایه کرم زده که عاشقش شدم . چون جوری که برام رژ زده بود هم متفاوت بود احساس میکردم واقعا با همیشه فرق دارم
( عاقا لازمه همشو توصیف کنم ؟ خوشگل شده دیگه ولم کنین )
یکی از لباس هایی که کیکو تا الان توی چمدونم نذاشته بود رو انتخاب کردم ( اسلاید دوم )
( اقا دو ساعت بشینم براتون لباس توصیف کنم که چی ؟ بابا عکسش هست دیگه ولم کنسن دوروزه سرما خوردم صدای سگ نون خورده میدم اعصاب ندارم )
یه عالمه به کیکو اصرار کردم ولی اجازه نداد باهاش چکمه بپوشم چون طبق کتابای مد و فشنی که روزی سه بار از حفظ مرورشون میکنه ، چکمه به این نوع شلوار نمیاد که واقعا چیز ناراحت کننده ایه !
دقیقا رأس ساعت چهار اماده بودم ولی خب که چی ؟ من باید اولین نفری باشم که کاری کرده هوانگ یک ساعت و ۱۵ دقیقه کامل دم در تو ماشینش بمونه . اول همه پیاما و تماس هاشو ایگنور کردم ولی بعد که دیدم ادامه میده بلاکش کردم . اره ، یه دست اورد دیگه ! من اولین کسیم که هوانگ هیونجینو بلاک کرده .
بدبخت حتی نمیتونست کار احمقانه ای مثل زدن زنگ همه همسایه ها بکنه ، چون موقعی که بهش ادرس دادم حتی با وجود اصرار فراوانش بهش گفتم وایسه نبش کوچه تا خودم بیام . منطقیه خب . چرا باید ادرس خونه دوست مجردمو به یه مرد زشت بدم ؟ ( وا اجی . jealous jealous jealous girlllll . الان مثلا انتظار داری فکر نکنم نگرانی هیون همون رفتاری که با تو داره رو با کیکو هم داشته باشه ؟ بمیر بابا )
#هیونجین #فیکشن
- ۲.۲k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط