#عاشق_خونش_یا_بدنش

#عاشق_خونش_یا_بدنش
پارت ¹⁴
مینهو آروم خندید
×نمیدونی...یا نمیخوای بدونی؟
هیونجین اخم کرد اما چیزی نگفت
جونگین نگاه مضطربش رو بین اون دوتا جابه‌جا کرد
÷مینهو هیونگ...بحث نکنین وقت زیادی نداریم
مینهو نفس عمیقی کشید و به ساعتش نگاه کرد
×درسته
بعد آروم به سمت هیونجین برگشت
×یادت نره...اگه یه انسان راز ما رو بفهمه...تنها کسی که حق داره حکم رو اجرا کنه...
خود خون‌آشامیه که رازش لو رفته
هیونجین فکش رو محکم روی هم فشار داد
انگشت‌هاش ناخودآگاه مشت شد.
نگاهش هنوز روی فیلکس بود
انگار منتظر بود...
منتظر اینکه چشم‌هاش باز بشن
چند دقیقه بعد...
فیلکس آروم پلک‌هاش تکون خورد، همه‌چی تار بود،سرش به شدت سنگین شده بود
چند بار پلک زد تا تصویر جلوی چشمش واضح‌تر بشه
اول سقف چوبی و کهنه‌ی کلبه رو دید
بعد...
احساس کرد دست‌هاش تکون نمیخورن
با تعجب پایین رو نگاه کرد
مچ‌هاش محکم به دسته‌های صندلی بسته شده بودن
+چ...چی...
طناب بیشتر توی پوستش فرو رفت
+ولم کنین!
صدای تق تق کفش‌ها روی کف چوبی کلبه پیچید
لینو از گوشه‌ی اتاق بیرون اومد، پوزخند همیشگیش روی لبش بود
×بالاخره بیدار شدی
فیلکس نفسش تند شده بود
نگاهش بین لینو و جونگین چرخید
تا اینکه...
روی هیونجین ثابت موند، چشم‌هاش برق زد
+هیونجین!
سریع رو بهش کرد
+خوبی؟!
+اون گفت اگه نیام...
حرفش نصفه موند
هیونجین حتی جوابش رو نداد، فقط ساکت ایستاده بود
سرش پایین بود،فیلکس اخم کرد
+هیونجین...؟
+چرا چیزی نمیگی؟
سکوت...
سکوتی که بیشتر از هر فریادی آزاردهنده بود
لینو آروم خندید
×هنوز نفهمیدی؟
فیلکس با اخم نگاهش کرد
×اون کسی نیست که باید نگرانش باشی
×کسی که امشب قراره بمیره... خودتی
قلب فیلکس فرو ریخت
بی‌اختیار دوباره به هیونجین نگاه کرد
+...شوخی میکنی، مگه نه؟
هیونجین آروم چشم‌هاش رو بست
فیلکس برای اولین بار...
ترس رو توی صورتش دید
نه ترس از خودش... ترس از کاری که شاید مجبور بود انجامش بده
فیلکس لب‌هاش لرزید
+...هیونجین...
+یه چیزی بگو...
+بگو اینا دروغ میگن
هیونجین نفس عمیقی کشید
دست‌هاش بی‌اختیار محکم مشت شده بودن
ناخن‌هاش توی کف دستش فرو رفته بود،اما دردش رو حس نمی‌کرد
لینو با بی‌حوصلگی خنجر نقره‌ای رو از روی میز برداشت، آروم جلوی هیونجین گرفت
×منتظر چی هستی؟
هیونجین به خنجر خیره شد...ولی دستش بالا نیومد
×هیونجین
صدای لینو این بار جدی‌تر شده بود
×قانون رو که یادت نرفته؟
_...یادم نرفته.
×پس تمومش کن
هیونجین نگاهش رو از خنجر گرفت و به فیلکس دوخت
چشم‌های ترسیده‌ی فیلکس...
همون پسری که مداوم پیش هیونجین بود، همون پسری که قبول کرد پیش هیونجین بمونه با اینکه فهمید هیونجین خون اشامه. همون پسری که به هیونجین اهمیت میداد...
همون کسی که هر روز با ذوق منتظر برگشتنش می‌موند...
هیونجین آروم زیر لب گفت:
_...نمیتونم
لینو اخم کرد
×چی گفتی؟
هیونجین این بار واضح‌تر تکرار کرد
_گفتم...نمیتونم
دیدگاه ها (۰)

#عاشق_خونش_یا_بدنش پارت ¹³فیلکس به آدرسی که لینو فرستاده بود...

𝑪𝒂𝒏 𝒐𝒍𝒅 𝒉𝒚𝒖𝒏𝒍𝒊𝒙 𝒃𝒂𝒄𝒌? :>#Stray_kids #Hyunlix #Hyunjin #Felix

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ²²ویو اِلا___گفتم «نه».کاملاً...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط