پادشاه دختر زیبائی داشت و شرط گذاشته و گفته بود : دخترم ر

پادشاه دختر زیبائی داشت و شرط گذاشته و گفته بود : دخترم را به کسی میدهم که بتواند با شنا از استخر پر از تمساح من عبور کند ! بسیاری از دختر او صرفنظر کردند و بسیاری هم در این راه کشته شدند . تنها یک جوان مانده بود که ادعا می کرد از شهری آمده که مردمش از هیچ قدرتی نمیترسند . جوان شجاعانه به آب زد . با تمساح ها جنگید و سالم از آب بیرون آمد . پادشاه مبهوت شده بود و می خواست دست دخترش را به دست آن جوان بسپارد که او دستش را کشید و به پادشاه گفت :دخترت باشد برای خودت . من فقط آمدم ثابت کنم بلوچ هستم ...... پادشاه اشک در چشمهایش حلقه بست و با بغض گفت:ناس داری؟؟؟
دیدگاه ها (۴)

اسم ها

اسم میلاد ــــــــلایک فراموش نشه

سالار

برنامه امتحانی نهم

پادشاه دختر زیبایی داشت و شرط گذاشته و گفته بود: که دخترم را...

پادشاه دختر زیبایی داشت و شرط گذاشته و گفته بود: که دخترم را...

» پادشاه دختر زیبایی داشت وشرط گذاشته وگفته بود: که دخترم را...

» پادشاه دختر زیبایی داشت وشرط گذاشته وگفته بود: که دخترم را...

پادشاه دختر زیبایی داشت وشرط گذاشته وگفته بود: که دخترم را ب...

پادشاه دختر زیبایی داشت و شرط گذاشته و گفته بود: که دخترم را...

» پادشاه دختر زیبایی داشت و شرط گذاشته و گفته بود: که دخترم ...

» پادشاه دختر زیبایی داشت و شرط گذاشته و گفته بود: که دخترم ...

پادشاه دختر زیبایی داشت وشرط گذاشته وگفته بود :که دخترم را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط