: پرسيدم خدايا ؛

: پرسيدم خدايا ؛
چرا از آتش نيستم !؟
تا هرکه قصد بازي داشت را بسوزانم !

خدا امّـا ساکت بود !
گويا از من دلخور شده بود ! گفت :

تو را از خاک آفريدم
تا بسازي ! . . . نه بسوزاني ! . . .

تو را از خاک ازعنصري برتر ساختم . . .

از خاک ساختم
که با آب گـِل شوي و زندگي ببخشي . . .

از خاک که اگر آتشت بزنن ! . . .
بازهم زندگي ميکني و پخته تر ميشوي . . .

باخاک ساختمت تا همراه باد برقصي . . .

تو را ازخاک ساختم
تا اگر هزار بار آتش و آب و باد تو را بازي داد ! . . .
تو برخيزي ! . . .
سر برآوري ! . . .
در قلبت دانهٔ عشق بکاري ! . . .
و رشد دهي و از ميوهٔ شيرينش لذت ببري ! . . .

تو از خاکي ! . . .
پس به خاکي بودنت ببال . . .
و من هيچ نداشتم !
براي گفتن به خدا
دیدگاه ها (۱)

به خدا گفتم! چرا مرا از خاک آفریدی؟ چرا از آتش نیستم !؟تا هر...

به خدا گفتم! چرا مرا از خاک آفریدی؟ چرا از آتش نیستم !؟تا هر...

به خدا گفتم!چرا مرا از خاک آفریدی؟چرا از آتش نیستم !تا هرکه ...

♏️به خدا گفتم! چرا مرا از خاک آفریدی؟ چرا از...

به خدا گفتم! چرا مرا از خاک آفریدی؟ چرا از آتش نیستم !؟تا هر...

به خدا گفتم! چرا مرا از خاک آفریدی؟ چرا از آتش نیستم !؟تا هر...

به خدا گفتم!چرا مرا از خاک آفریدی؟چرا از آتش نیستم !؟تا هرکه...

به خدا گفتم! چرا مرا از خاک آفریدی؟ چرا از آتش نیستم !؟تا هر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط