کاش یکی بود که توی کوچهها داد میزد

کاش یکی‌ بود که توی کوچه‌ها داد میزد :
خاطره خشکیه . . .
خاطره خشکیه . . .

آنوقت همه ی خاطراتم را

همان هایی که ارزش گرفتن دمپاییِ پاره هم ندارند را
میریختم تو کیسه
و میدادم به او
و میرفت ردِ کارش !

همان خاطراتی که عوض کردنشان با نیم سیر نمک هم غنیمت است
نمکی که بتوانم هر روز رویِ زخمهایم بریزم
تا دردشان را از دست ندهند
زخمهایی که نبایند فراموش شوند
همان زخم هایی که خاطراتم به جانم گذاشتند..
دیدگاه ها (۶)

روی بام خانه ام مهتاب می بارد بیاآسمان امشب بساط عاشقی دارد ...

درقرون باستانزمانی که از زنها بعنوان برده استفاده میکردند .م...

تقویم روزهایم شکسته و گم استبی تو چه فرقی میکند امروز چندم ا...

مخاطب خاص:دیگرسفیدشده...تارمویی را که قسم خوردی بادنیاعوضش ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط