#اونـ_مالـ_منهـ

#اونـ_مالـ_منهـ
𝑷𝒂𝒓𝒕𝟐𝟓

و سوار هواپیما شدیم

کوک
بعد یکم خوردن تصمیم گرفتم بخوابم

کوک:میشه سرمو بزارم رو شونت

ته:اره چرا نزاری بزار راحت باش میدونی که دوستت دارم

کوک:باشه ولی میخوام بهت یه چیزی بگم

ته:بگو

کوک:ولی نمیدونم چجوری بگم

ته:داری نگرانم میکنی کوک زود باش دیگه

کوک:من....

ته:تو چیی

کوک:منم دوست دارم

ته:جایی باشه حالا یکم بخواب وقتی سرشو گذاشت رو شونم با قیافه ی نامجون و جین مواجه شدم که پر از تعجب و احساسات بود

ته:چتونه چرا اینجوری نگاه میکنی

نامجون:نمیدونم تو بگوو

جین؛:با چهره ی کاملا احساسی همین الان شاهد یه صحنه احساسی بودم

ته:برگرد زیاد چیز نگوو برگرد

شوگا:عااا این صحنه احساسی باید تو گینیس ثبت بشه

ته:شوگا زیاد شر نگو میدونم جیمین و دوست داری

شوگا:خفه شوو الان بلند میشه. خوابه

ته:چیه میترسی بیدار بشه

شوگا:هوففف ته زیاد حرف نزن

ته:نمیشه کنه

جین:این صحنه احساسی و فیلم برداری کردم

ته:نگووو جین چی میگی

جین:فیلم گرفتم دیگه

ته:حیف که نمیشه تکون بخورمم

کوک:چخبره ته چرا اینقدر سر و صدا

ته:نمیدونم
بعد از چند ساعت رسیدیم هتل و منو کوک رفتیم اتاق خودمون
.....
....
دیدگاه ها (۱)

#اونـ_مالـ_منهـ𝑷𝒂𝒓𝒕𝟐𝟔بعد چند ساعت رسیدیم به فرودگاه سوئیس و ...

#اونـ_مالـ_منهـ𝑷𝒂𝒆𝒓𝟐𝟕ته:کوک بیا بشین میخوام یه چیزی بگم کوک:...

اونـ_مالـ_منهـ𝑷𝒂𝒓𝒕𝟐𝟒 جیمین:کجاا میریمشوگا:با بچه هاا جون کوک...

#اونـ_مالـ_منهـᏢᎪᏒᏆ23 ته:دوست دارمکوک:ته میدونم ولی گفتم منم...

#اونـ_مالـ_منهـPart20کوک:ته بغلم کرد و حواسش به زخمم هم بود ...

پارت ۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط