پارت 12

پارت 12
ترلان : تازه ما نباید بخاطر یکی دیگه ( ب من اشاره کرد )از کارامون بیوفتیم
تازه معلوم نیس چندبار.....
با سیلی ک تو گوشش زدم حرفش نصفه موند
نفس : حرف دهنتو بفهم . بفهم داری چی بلغور میکنی
ترلان : تو چ گوهی خوردی دختره ی......
سام : بس کنیننن برو گمشو بپوش بریمم
دیگه غرورم اجازه نداد بیشتر از این اینجا بمونم ب سمت ماشین سام رفتمو درو محکم کوبوندم سام با قیافه ای کپیه میرغضب سوار ماشین شد اوه اوه این چرا اینقد بد نگا میکنه
نفس : ببین من.....
سام : دهنتو ببند خونه حرف میزنیم تا رسیدن ب خونه هیچ حرفی ردو بدل نشد
سام : گمشو پایین
نفس : باشه باو حالا هاار نشو
تا این حرفو زدم سگ شدو دستمو با شدت چنگ زدو پرتم کرد پایین ک باعث شد سرم ب دیوار بخوره و خون بیاد
نفس : هووی چته وحشی
سام : چت شد ؟
نگا مثلا میخواد حالمو بپرسه
نفس : خوبم شما خوبی
از بچگی از اون ادمایی نبودم ک تا خون ببینم غش و ضعف برم
سام : پاشو برو خونه ک باهات کار دارم
خدا ب خیر بگذرونه
سام : تو با کامی چیکار داشتی هااان ؟
نفس : من با کامی جوون شما کاری نداشتم اون کار داشت
سام : منظور ؟
نفس : وایی چقد تو خررری
سام : درست حرف بزنااا من دنی نیستم
نفس : خخخ یعنی دنی خره ؟
سام : حالااا .. از اول تعریف کن ببینم چی شده
همه چیو از اول تا اخر واسش تعریف کردم اونم خیلی ریلکس گوش داد
نفس : هیچی دیگه تو درو باز کردی اومدی تو
سام : میدونم با اون مرتیکه چیکار کنم ک ب ناموس من میخواست دس درازی کنه
نفس : خب بابا جو نگیر اروم باش الان من باید ناراحت باشم ن تو
سام : چقدممم واسه تو مهمه

نفس : راستی
سام : ها ؟
نفس : من از کی ناموس تو شدم
سام : از همون موقعی ک زنم شدی
نفس : اییش من میرم بخوابم داشتم میرفتم تو اتاقم ک سام گفت : پ ماچ من چی شد ؟
نفس : جااااان !!!!!!!!
سام : میگم ماچ همسر عزیزت چی شد؟
نفس : خیلی پرویی
سام : ی ذره بهت رو دادم باز پرو شدی برو بگیر بکپ
نفس : نمیگفتیم میرفتم
سام : دهنتو میبندی یا ببندم
نفس : الان ک فک میکنم میبینم ک من چقد خوابم میاد شب بخیر
اه اه پسره ی عقده ای
صبح با صدای شکمم از خواب بیدار شدم اههه اگه گذاشتن بخوابیم همیشع باید با صدای ی چیز مزاحم بیدارشم
چایی ساز و روشن کردم رو صندلی نشستم درست شه صبحانمو خوردم و میزو جمع کردم دیدم گوشیم میزنگه
نفس : هااان
دانیال : مرض هان چیع با برادر بزرگتر از خودت درست بحرف
نفس : هووف سلاام داداش گلم (خلم ) خوبی ؟ زن و بچه ها چطورن ؟
دانیال : خوبن سلام میرسونن شوهر سگ شما کجااس ؟
نفس : سرکاره
دانیال : اها چیکار میکردی
نفس : هیچی اگه ی مزاحمی بذاره میخواستم سیب ممنوعه رو ببینم
دانیال : راستی تیام داره میاد ایران ...تهران
نفس : دروغ نگو
دانیال : دروغم چیه عمه گفت
وااای خدا عاشقتم
دیدگاه ها (۱)

پارت 13نفس : اوکی فعلا بعدا بهت میزنگمدانیال : اوکی بااایگوش...

پارت 14حالا خودتون تصور کنین دیگه.. من تو بغل تیام بودم ک سا...

پارت 11سوار ماشینش شدیم و راه افتادیم سمت تولد دوست دخترررش ...

پارت 10نفس : هه شتر در خواب بیند پنبه دانه گوهی مرغ شانی خور...

رمان ارام باش

رمان آرام باش

پارت آخر

رمان دخت من

Love youپارت یازدهم§سلام کوک&کوک صدام نکن هرزه§او ددی این هر...

رمان تو خود منی

فصل 1 پارت 5بعد اونشب فقط یه بار دیگه امد دنبالم منو و ضحی و...

رمان دخت من

پآرت⁷یونگی اومد تو اشپزخونه*نواهم درحال شستن ظرف*یونگی: چی م...

رمان دخت من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط