عشق اغیشته به خون
عشق اغیشته به خون )
پارت ۲۶۸
مین جی همانند باوقار ایستاده بود و با لبخند ملیح به همه سلام میکرد نگاهش روی مرغ عشق ها افتاد دست در دست هم از پله ها پایین آمدن .. میونشی کنار مین جی ایستاد ... و جیمین هم سمت درگیر از حیاط رفت مین جی با اخم آروم گفت : دختر مثلا تو میزبان هستی من مهمون
میونشی ریز خندید سپس با لحن شیرینی گفت : ممنون ازت خوب بالا بودیم
مین جی با اخم نگاهش کرد : هرچی هم شده بود تو باید مهمان نواز بکنی .. بگذریم - محکم سمت میونشی چرخید - و این کبودی رو گردنت رو جمع کن
دخترک خجالتی تند موهایش را روی گردنش رها کرد سپس کمی خندید : مگه مردا رو نمیشناسی....
مین جی لحظه ای به ساعتی قبل روی تخت خودش فکر کرد به افکارش خندید . آروم گفت : باشه بریم به مهمونا سر بزنیم ...میونشی تند گفت. : تو به چی فکر میکردی ها .. بگو دیگه
مین جی ریز خندید سپس با آرنج ضربه آرامی به پهلو میونشی زد : تو بچهی هنوز ... دخترک قد بلند با خنده بهش گفت میونشی با لحن جدی گفت: من کم مونده ۲۰ سالم بشه میگی بچهم
مین جی همراهش خندید سپس هر دو به سمت جمعیت آقایون هجوم بردند میونشی کنار جیمین ایستاد و مین جی هم کنار تهیونگ..
مردش به عنوان جدیت خود خم شد و نرم گونه مین جی را بوسید بلافاصله تنها با یک لبخند او مقابل شد ... جیمین دستش را دور کمر میونشی حلقه کرد و تند گفت : همسرم از صبح تا الان خیلی زحمت کشید
مردی که در کنارش زن بسیار خانومانه جدی گفت : بله درسته آشنایی باهاش داریم .. جیمین با لبخند نگاهش کرد .. میونشی کمی به اطراف نگاه کرد و تند گفت : عزیزم جان کجاست ؟
جیمین دم گوشش میونشی گفت : گفت میره سرویس بهداشتی.. میونشی کمی نگران ولی با لبخند گفت : پس میریم سری بعض بزنم
جیمین مهربون نگاهش کرد : خوبه که مادر مثل تو داره
میونشی لبخند زد سپس روی نک پاش بلند شد نرم گونه جیمین را بوسید : معلومه اپن پسره ماست
گام برداشت و دستش را از دست جیمین بیرون کشید ، با گام های سریع دامنش را به دست گرفت ناگهانی دستش محکم کشیده شد و در آغوش مردی افتاد سپس از پشت بهش چسپید و اسلحه ای روی سر او گذاشت میونشی از ترس جیغی کشید که باعث نگاه متعجب همه سمت او شد .. تهیونگ تند مین جی را پشت سر خود پنهان کرد و نگاه جیمین عصبی و خشمگین بلند داد زد : ای چون .. ولش کن .. همه مهمانان دویدن زیر میز ها و یا کنار ستون های حیاط .. جیغ خانومان باعث شد صدا ها زیاد تر شوند مین جی تی که پشت تهیونگ بود محکم دست شوهرش را پس زد : ای چون پلص کن ... ای چون خشمگین خندید و با داد گفت : خفشو تو یکی دهنتو ببند
پارت ۲۶۸
مین جی همانند باوقار ایستاده بود و با لبخند ملیح به همه سلام میکرد نگاهش روی مرغ عشق ها افتاد دست در دست هم از پله ها پایین آمدن .. میونشی کنار مین جی ایستاد ... و جیمین هم سمت درگیر از حیاط رفت مین جی با اخم آروم گفت : دختر مثلا تو میزبان هستی من مهمون
میونشی ریز خندید سپس با لحن شیرینی گفت : ممنون ازت خوب بالا بودیم
مین جی با اخم نگاهش کرد : هرچی هم شده بود تو باید مهمان نواز بکنی .. بگذریم - محکم سمت میونشی چرخید - و این کبودی رو گردنت رو جمع کن
دخترک خجالتی تند موهایش را روی گردنش رها کرد سپس کمی خندید : مگه مردا رو نمیشناسی....
مین جی لحظه ای به ساعتی قبل روی تخت خودش فکر کرد به افکارش خندید . آروم گفت : باشه بریم به مهمونا سر بزنیم ...میونشی تند گفت. : تو به چی فکر میکردی ها .. بگو دیگه
مین جی ریز خندید سپس با آرنج ضربه آرامی به پهلو میونشی زد : تو بچهی هنوز ... دخترک قد بلند با خنده بهش گفت میونشی با لحن جدی گفت: من کم مونده ۲۰ سالم بشه میگی بچهم
مین جی همراهش خندید سپس هر دو به سمت جمعیت آقایون هجوم بردند میونشی کنار جیمین ایستاد و مین جی هم کنار تهیونگ..
مردش به عنوان جدیت خود خم شد و نرم گونه مین جی را بوسید بلافاصله تنها با یک لبخند او مقابل شد ... جیمین دستش را دور کمر میونشی حلقه کرد و تند گفت : همسرم از صبح تا الان خیلی زحمت کشید
مردی که در کنارش زن بسیار خانومانه جدی گفت : بله درسته آشنایی باهاش داریم .. جیمین با لبخند نگاهش کرد .. میونشی کمی به اطراف نگاه کرد و تند گفت : عزیزم جان کجاست ؟
جیمین دم گوشش میونشی گفت : گفت میره سرویس بهداشتی.. میونشی کمی نگران ولی با لبخند گفت : پس میریم سری بعض بزنم
جیمین مهربون نگاهش کرد : خوبه که مادر مثل تو داره
میونشی لبخند زد سپس روی نک پاش بلند شد نرم گونه جیمین را بوسید : معلومه اپن پسره ماست
گام برداشت و دستش را از دست جیمین بیرون کشید ، با گام های سریع دامنش را به دست گرفت ناگهانی دستش محکم کشیده شد و در آغوش مردی افتاد سپس از پشت بهش چسپید و اسلحه ای روی سر او گذاشت میونشی از ترس جیغی کشید که باعث نگاه متعجب همه سمت او شد .. تهیونگ تند مین جی را پشت سر خود پنهان کرد و نگاه جیمین عصبی و خشمگین بلند داد زد : ای چون .. ولش کن .. همه مهمانان دویدن زیر میز ها و یا کنار ستون های حیاط .. جیغ خانومان باعث شد صدا ها زیاد تر شوند مین جی تی که پشت تهیونگ بود محکم دست شوهرش را پس زد : ای چون پلص کن ... ای چون خشمگین خندید و با داد گفت : خفشو تو یکی دهنتو ببند
- ۱.۰k
- ۱۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط