خداوندا شهرم نفس بریده، هوایی نمی رسد

خداوندا شهرم نفس بریده، هوایی نمی رسد
فریادهای ضجه به جایی نمی رسد
بوآی مرگ، چنبره در آسمان زده
از سمت ما به عرش دعایی نمی رسد
گفتند روی گنج نشستید! ای دریغ...
این گنجها به ما و شمایی نمی رسد
آن روزهای خوش که به ما وعده داده اند
تا سر به خاک سرد نسایی نمی رسد
بار کدام کشتی در گل نشسته ایم؟
طوفان رسید و نوحِ رهایی نمی رسد
با بغضهای سختِ گره خورده مانده ایم
یاری برای عقده گشایی نمی رسد
تا خلق را به نام خداوند می کشند
بر ما پیام هیچ خدایی نمی رسد
دیدگاه ها (۱۲۳)

شب آمد و دوباره کنارم ندارمتآخر چگونه باز به خوابم بیارمت؟ام...

میریزد از این غم عرق شرم ز رویم دیگر چه بگویم که شکسته‌ست سب...

گاه موجی بند دل را چون حمایل می کشدگاه تصویر سکوتم را به ...

این که از عشق تو فرمان ببرم شیرین استسالم از معرکه اش جان بب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط