کله پوک صورتی

کله پوک صورتی✨️
پارت ۷۳《 فصل دوم پارت ۳۳》
یور :خیله خب رئیس الان باید آماده باشن؟؟
ریس لوید :آره معموریت و میسبارم به اون دوتا
خانه ی بلکبل ها :
ویو بکی :
تلفن خونشه شون زنگ خورد
بکی :بلههه
انیا تو تلفن:بکی امروز روزشه
بکی :اخجونننن
خانه ی فورجر ها:
ویو یور و انیا
انیا:مامان بابایی نباید این و بفهمه
یور:نه انیا چان عمرا نباید کسی از این موضوع با خبر بشه فقط زمانی که لوید سان خونه نیست باید این و بگی .
انیا :بله
یکی در خونه رو میزنه
یور :ک..کیه
انیا :من میرم باز کنم
یک دفعه بکی خودش با کله اومد داخل
بکی :واییی انیا جونم استاد یور من اماده اممم
انیا :بکی آروم باش همسایه ها میفهمن
بکی :ااوو ببینم اون آقا سیگی عوضی جیشد با اون که .....
انیا :اهم اهم بکییی ....
انیایواش در گوش :مامانیم هیجی از اون غضیه نمیدونه
یور :وایی بکی جطوری این حرف و میزنی آقای سیگی یک دفعه با خانومش ناپدید شد
بکی :خب خدارو ...یعنیاع جقدر حیف
یور :خب بریم سراغ معموریت
اونها رفتن
یور :خب این کله گنده رو باید شکست بدیمواسه ی همین گفتم باید یواشکی تعقیبش کنیم
انیا :آره
بکی :اخجون باهاش نمیکنم
یور :خیله خب ۱ ،۲ ،۳ حالا
اونها به اون یارو کله گنده حمله کردن و موفق شدن
البته بیشتر کار هارو یور کرد
انیا :وایی خسته شدم
بکی :وایی با اون که کار زیادی نکردیم ولی آره بیشتر کار هارو استاد یور کرد
یور :وای کار خواستی نکردم که من حرفه ایم ولی شما تازه کارین
فردا صبح :
مدرسه ی ادن :
بکی ؛انیا جان من هیجکسی و سراغ ندارم کمکم کن
انیا :خب جرا با نوچه مو درازه ی بسر دوم 《ایون》نمیری؟؟
ایون یک دفعه وسط برید
اوین :تادااا دوستت هم موافقه حالا با ما همراهی میشین بانو؟؟؟
بکی :ایش عمرا
دامیان‌:جقدر مغروری
بکی :وا دیگ‌سیاه به دیگ سیاه میگه روت سیاه
دامیان :هییی این و من همیشه میگم
بکی :برو بابا
ایون :هی ارباب دامیان با بکی بحث نکن
دامیان :خفه بابا مگه بکی و خریدی؟بکی عین خواهر من میمونه ک.قل
ایون :یا ابلفضلللل این جه فحشیههه
بکی :حقتههه
انیا :میشه انیا هم باهاتون بحث کنه
دامیان :نه نمیشههه اصلا حرا باید بخاطر ایون همیشه بحث کنیم
امیل :زنگ خوردااا
و رفتن سر کلاس
و این دفعه به لطف امیل اون ها به موقعه رسیدن

یک روز مونده به مسابقه‌ی مدلینگ :

بکی :انیا هق ...هق من کسی و بیدا نکردم فردا باید بدون همراه برم
انیا :بکی انیا میخواد باهات جدی و روراست باشه تو باید با نوچه ی درازه🗿 بسر دوم بری
بکی :هام فکر نمیکردم کارم به اینجاها کشیده بشه ولی آخه دوباره من و قبول داره منظورم اینه که من یه هفته با اون بحث داشتم
انیا :برو بهش بگو شاید قبول کرد
بکی :باشه
بکی و انیا رفتن سمت امیل و دامیان و ایون




ببخشید دیر گذاشتم عید دیدنی بودم 《هییع مثل همیشه🗿》
دیدگاه ها (۶)

اهم اهم من درهمه جیز زیاده روی میکنم ولی مدرسه 《اصلا رنگش نک...

کله پوک صورتی ✨️پارت ۷۴《فصل دوم پارت ۳۴》بکی :هی کله دراز بیش...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۷۲ 《فصل دوم پارت ۳۲》من از همستر میترسم ...

۱۰۰ تاییی شدنمون مبالکککککک مرسی از حمایت هاتون بلخره به هدف...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۶۸ 《فصل دوم پارت ۲۸ 》معمور دوک همون پس ...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۳۱اونها به جنگل رسیدن با ماشین های شخصی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط