چشمانم را ببند نگذار که تلخی روزگار را ببینم چشمانم را به

چشمانم را ببند نگذار که تلخی روزگار را ببینم چشمانم را به زور ببند این چشمان کنجکاو با دیدن تلخی واقعیت سر شکسته میشوند نگذار چشمانم باز بمانند چشمانم را از من بگیر اما نگذار ببینم انچه را که ندیده میدانم طاقت دیدنش را ندارم
دیدگاه ها (۴)

موسیقی عجیبی ست مرگبلند می شویو چنان آرام و نرم می رقصیکه دی...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:18جونگکوک مرد بزرگتر رو هل داد.. و مرد کمی عقب ر...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط