مرگ در قاموس ما از بیوفایی بهتر است

مرگ در قاموس ما از بی‌وفایی بهتر است
در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است

قصه‌ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه
دل به‌دست آوردن از کشورگشایی بهتر است

تشنگانِ مِهرْ ، محتاجِ ترحم نیستند
کوشش بیهوده در عشق از گدایی بهتر است

باشد ای عقل معاش‌اندیش، با معنای عشق
آشنایم کن ولی ناآشنایی بهتر است

فهم این رندی برای اهل معنا سخت نیست
دلبری خوب است، اما دلربایی بهتر است

هر کسی را تابِ دیدار سر زلف تو نیست
اینکه در آیینه گیسو می‌گشایی بهتر است

کاش دستِ دوستی هرگز نمی‌دادی به من
آرزوی وصل از بیم جدایی بهتر است ...
دیدگاه ها (۱)

عاشقی کافیست بعد از این، پریشانی بس استغصّه ی این قصّه ی پرد...

یکی قطره باران ز ابری چکیدخجل شد چو پهنای دریا بدیدکه جایی ک...

ز خاک آفریدت خداوندِ پاکپس ای بنده افتادگی کن چو خاکحریص و ج...

در قدحِ دل نتوان بست مگر صبحدمیکه تو گوئی رمضان بار سفر خواه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط