‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌

از همین امروز،
همین حالا،
همین لحظه
می‌خواهم روی تمام
دلواپسی‌هایم گَردِ مرده بپاشم!
می‌خواهم ساده‌ترین شادی‌های
عالم را به تن لحظه‌هایم بپوشانم
و لبخند بزنم. می‌دانم اینجا،
در دنیای امروزم،
غم وصله‌ی ناجور زندگی شده
باید زندگی را نجات داد!
باید تا چشم کار می‌کند،
راحت و آسوده نفس کشید 🌸


‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎
‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۰)

راز نهفته ای. مثل گلبرگ های رز آبی نایابی، در اعماق قلبم چون...

پارت پنجم -لبه ی شمشیر-

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط