.

.
نخنـد جانـم
نخـند
آدم دست و پای دلش میان چال
گونه ات میشـکند ..
تـو نخـند
میترسم نقاش ها
لبخنـدت را نقاشی کنند
عکاس ها لبخـندت را ثبت کنند
شاعرها از لبخـندت غزل بگویند
نویسنده ها کتابـت کنند ..
بعد منِ دست و پا شکسته
چطور با یک شـهر
رو به رو شوم ..؟
رحـم کن
یواشکی بخـند فقـط برای مــن ... 🖋 ️ستایش قاسمی
دیدگاه ها (۲)

.با سرانگشت ...همه ی نت های تنم را...می نوازی ...و من...می ر...

.هزار آفتابِ خندان در خرامِ توستهزار ستاره‌ی گریاندر تمنای م...

.هوایت می زند بر سر،دلم دیوانه می گردد!چه عطری در هوایت هست؟...

.نگه داشتن یک زنبلد بودن می‌‌خواهدیک زن از تمام مردانگی یک م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط