حکم اعدام بود

حکم اعدام بود...

اعدامی لحظه ای مکث کرد و بوسه ای بر طناب دار زد ...!

دادستان گفت: صبر کنید٬ آقای زندانی این چه کاریست ؟!

زندانی خنده ای کرد و گفت: بیچاره طناب نمیذاره زمین بیفتم

ولی آدم ها ...!

بدجور زمینم زدن !!
دیدگاه ها (۶)

می روم در شب ببینم عکس چشمان تو را تا توانم بنگرم بر چشم تو ...

تو خراب من آلوده نشو غم این پیکر فرسوده نخور قصه ام بشنو و ا...

تابلو نقاش را ثروتمند کرد. شعر شاعر به چند زبان ترجمه شد. ...

عاشقتم مروه جون

جاناتان اسمی آشنا را به گوش شما میرساند و حس های دگرگونی به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط