این همه دلشوره افتاده است بر جانم چرا؟

این همه دلشوره افتاده است بر جانم چرا؟
من که امشب خوب بودم پس پریشانم چرا؟

باز هم از پنجره رفتم نگاه انداختم
آسمان صاف است پس من خیس بارانم چرا

خانه ام سقفش چرا اینقدر پایین آمده؟
بین این دیوارها درگیر زندانم چرا ؟

من که با هر خاطره یک دانه اشک انداختم
تلخ تر دارد می اید فال فنجانم چرا؟

مثل این گل آخرش یک روز پرپر می شوم
دوستم_دارد ؟ ندارد؟ نه ! نمی دانم چرا؟
دیدگاه ها (۱)

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

اوچیها شیسویی

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت19صدای برخورد سن...

My lovely neighbor part : ۷۳

این همه دلشوره افتاده است بر جانم چرا؟من که امشب خوب بودم پس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط