جرئتی که حقیقت شد

جرئتی که حقیقت شد

پارت ۳
نزدیک نیمه‌شب، مهمون‌های دیگه رفتن و فقط همون اکیپ همیشگی موندیم: حدود هشت نفر. یکی پیشنهاد کرد بازی کنیم.
«جرئت و حقیقت! مثل قدیم.»

همه موافق بودن. من و جونگ‌کوک نگاه کردیم به هم، ولی هیچ‌کدوم نتونستیم نه بگیم. نشسته بودیم تو یه دایره، من و اون تقریباً روبه‌روی هم.

اولین چند دور عادی بود. بعد نوبت یکی از دخترا شد.
«جرئت برای ا/ت و جونگ‌کوک: باید دست در دست هم بشینید تا نوبت بعدی.»

دوستا خندیدن.
«این که کار نداره، اونا که با هم هستن!»

من و جونگ‌کوک نگاه کردیم به هم. دستش رو دراز کرد، آروم. دستمو گذاشتم تو دستش. گرم بود، آشنا. انگشتاش یه لحظه محکم‌تر شدن، بعد نرم. هیچ‌کدوم حرف نزدیم، ولی هر دو می‌دونستیم این بازی داره خطرناک می‌شه........
ادامه دارد.........
دیدگاه ها (۰)

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۶«حقیقتی که نباید می‌دانست» 🌑❤️‍🔥ات ه...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

حدود نیم ساعت گذشته بود.بارون هنوز شدید می‌بارید و هر چند دق...

my neighbour childhood friend:part9:ویو یونگی:یهو مامان جونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط