#حکایت دغل کاری مرد ثروتمندی گله ای گوسفند داشت.

#حکایت دغل کاری مرد ثروتمندی گله ای گوسفند داشت.
شبها شیر گوسفندان را می دوشید و در آن آب می ریخت و می فروخت.
روزی چوپان گله که مرد بسیار بامعرفتی بود به او گفت: ای مرد، در کارت خیانت نکن که آخر و عاقبت خوشی ندارد.
اما آن مرد به حرف چوپان توجه نکرد.
یک روز که گوسفندانش در کنار رودخانه مشغول چرا بودند، ناگهان باران تندی درگرفت و سیلی بزرگ روان شد و همه گوسفندان را باخود برد.
مرد ثروتمند گریه و زاری کرد و بر سر و روی خود زد که خدایا، من چه گناهی کرده ام که این بلا بر سرم آمد؟
چوپان گفت: ای مرد، آن آبها که در شیر می ریختی اندک اندک جمع شد و گوسفندانت را برد.
آری دوستان
سزای کسی که کم فروش و گران فروشی می کند، همین است...



#دانستنیها
دیدگاه ها (۲)

✍حکایت عاقبت دغلمرد ثروتمندی گله ای گوسفند داشت.شبها شیر گوس...

حکایت شخصی شیر می فروخت و آب در آن می ریخت، پس از چندین سال،...

شخصی شیر می فروخت و آب در آن می ریخت، پس از چندین سال، سیلاب...

شخصی شیر می فروخت و آب در آن می ریخت، پس از چندین سال، سیلاب...

شخصی شیر می فروخت و آب در آن می ریخت، پس از چندین سال، سیلاب...

نصحیت نامه یا قابوس نامه عنصرالمعالیداستانی داره که مردی بود...

🐑 🐺 🐑 🐺 🐑 🐺 🐑 🐺 . از خوندنش پشیمون نم...

🐑 🐺 🐑 🐺 🐑 🐺 🐑 🐺 #تظاهرات گرگها ‌برای آزادی گوسفندان!#چوپان گ...

⭕ ️✅ تظاهرات گرگها ‌برای آزادی گوسفندان !*⭕ ️📔 چوپان گله گ...

🍁 🔴اطاعت از خدایت کن اجابت می‌کند حتماً✍آمده است شیخی برای ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط