حکایت من حکایت کسی است: که عاشق دریا بود!

حکایت من حکایت کسی است: که عاشق دریا بود!
اما قایق نداشت!
دلباخته سفر بود!
اما همسفر نداشت!
حکایت کسی بود که زجر کشید!
اما زجه نزد!
زخم داشت اما ننالید!
گریه کرد، اما اشک نریخت!
حکایت من حکایت کسی بود که پر از فریاد بود اما سکوت کرد...!
دیدگاه ها (۳)

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهفتم: کسی که ماند---از مهمان‌خانه رف...

My Arirang Part 8

dark life = 20

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهفتم | اعتراف آخرسکوت کلبه، از صدای گل...

معامله p22مأمور با عصبانیت به در خیره شد.«این در ضدگلوله‌ست....

جیمین امیدوارانه برگشت._ «خودمم. دکتر، حال.. همسرم..؟»دکتر آ...

داستان عاشقانه جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط