{ ددی مافیایی من }

{ ددی مافیایی من }

{ فصل ۲ }

پارت : 9


و بازم بارام ویو 🗿 :


زنگه کلاس خورد و رفتیم بیرون از کلاس که دوباره اون دختره که انگار اسمش امیلی بود با دوستام اومد سره راهم و گفت


امیلی : هییییی چشم بادومی


بارام : چته ؟


امیلی :یزره کره ای بهم یاد میدی ؟

امیلی : نه وایسا فکر کنم خودم بلد باشم اینطور حرف میزنید نه ؟


امیلی : چینگ چونگ چانگ اوووو چه زبونه مسخره ایی دارید


( دیگه نتونستم حرفاشو تحمل کنم و دستشو گرفتم پیچوندم و محکم زدمش داخله دیوار که دوستاش اومدن و بلندش کردن و گفتم )


بارام : هه نگاه همینی که چینگ چونگ چانگی صحبت میکنه میتونه چیکارت کنه


( اینو گفتم و از اونجا رفتم بیرون اوفففففف الان اگه این ک*صخلا میدونستن که من بزرگترین مافیای کره ام و میتونم با یه تفنگ همه یه خانواده هاشون رو بکشم چیکار میکردن ؟
هه مطمئنن جلوم زانو میزدن
رفتم نشستم داخله ماشین و راننده شروع کرد به رفتن به سمته خونه که دیدم یه ماشینه دیگه داره همزمان با ما حرکت میکنه یه نگاه به رانندش کردم که دیدم یونجونه
یعنی اون اینجا چی می خواد ؟
وایییییی نکنه خونش نزدیکه خونه منه راننده رسید به اپارتمانه دو واحده ایی که واحده بالاش ماله خودم بود که دیدم ماشینه یونجون پشته سره ماشینه من وارده پارکینگ شد یعنی اونم اینجا زندگی میکنه ؟
هییییی دیدم وقتی که به بابا گفتم همشو برام بخره گفت نمیتونه بخره چون یه واحدش ماله کسه دیگه ایه
نهههههههههههههههههههههههه
دیدگاه ها (۱)

{ ددی مافیایی من }{ فصل 2 }پارت : 10بارام ویو : یعنی این ا...

{ ددی مافیایی من }{ فصل 2 }پارت : 11 بارام ویو : یه نگاه ب...

{ ددی مافیایی من }{ فصل 2 }پارت : 7بارام : هه پس از اون نژ...

{ ددی مافیایی من }{ فصل 2 }پارت : 6{ پرشه زمانی به صبح }بار...

#عشقی_غیر_ممکنپارت:۱ویو آکوتاگاوا*یه روز پاییزی بود هوا کمی ...

اون مال منه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط