پارت هشت

پارت هشت

دیدم فقط تهیونگ بیکاره پس گفتم
ا.ت، تهیونگشی من از موقع ای که اومدم اینجا نرفتمـ....
ته ته، بدو بریم منم دلم میخواد برم
ا.ت ، ممنون
داشتیم قدم می‌زدیم که دیدم تهیونگ مثل گچ شده و انگار حالش خوب نیس
ا.ت، تهونگا خوبی
ته ته، ها اره اره خوبم ا.ت بیا بیا برگردیم من یکم با بد استراحت کنم
ا.ت، فهمیدم چته چرا درست نمیگی خوب بیا (لباسشو وا می‌کنه )زود باش
ته ته، اما
ا.ت، اما ولی نداره بیا
تهیونگ سرشو برد تو گردن ا.ت و خیلی یواش دستشو دور کمر ا.ت حلقه کرد جوری که همه کمر باریک ا.ت تو دستاش بود و یواش شروع به خوردن کرد
بعد چند مین از ا.ت جدا شد دید ا.ت یکم بی حال شده
یواش در گوشش گفت
ته ته، ممنونم ازت و ا.تو بغل کرد و برد تو عمارت همه با دیدنشون تو تعجب بودن و تهیونگ بدون توجه به کسی ا.تو برد تو اتاق خودش و گذاشت رو تخت کم کم پسرا از در اومدن تو
نامجون، چشه چی شده
جیهوپ جین جیمین اومدن
ته ته، ساکت بابا خوبه فقط فقط من
جین ، نگو که تو
ته ته، اون خودش گفت
همه ، چی
ته ته ، خب من حالم بد شد اونم دید من حالم بده بهم گفت کاش زود تر میگفتم و بعد خودش اومد نزدیک و منم خب حالم بد بود و مجبور شدم دیگه خب میدونین
جیهوپ ، تهیونگ میدونی ممکن بود بمیره
ته، ته ، مگه من چقدر خوردم حالش خوبه بریم بیرون و اینکه به شوگا کسی چیزی نگه

همه ، اوک
رفتیم پایین

شب

شوگا من اومدم
همه، سلام
شوگا ، بچه ها ا.ت کوش کوک کجاس
جین ، کوک نیومده و ا.تم خوابه
شوگا ، چی خوابه
جین، اره چه طور
که صدای جیغ ا.ت از اتاق بلند شد
شوگا سریع رفت تو اتاق و دید ا.ت تو اتاق ته ته هست رفت اونو بغل کرد که ا.ت آروم شد و لی هم چنان داشت خواب میدید و تو خواب گریه میکرد
همه اومدن ببینن چی شده که دیدن ا.ت داره یواش تو خواب گریه می‌کنه و شوگا هم اونو بغل کرده بعد چند مین شوگا از بغل ا.ت پاشد و با عصبانیت گفت

شوگا ، این اینجا چی میخواد چرا تو اتاق توعه(روبه ته)
ته ته ، کل ماجرارو تعریف می‌کنه
شوگا ، خب اگه فقط اگه خودش اجازه داد فقط در حدی که حالتون خوب شه ازش خون میخورین بفهمم اضافه تر خوردین اونو از پیشمون میبرن
همه ، اوک

رفتم خوابیدن چند روز بعد

ا.ت ویو
تو این یه هفته همه بچه ها ازم خون خوردن ینی خودم اجازه دادم همین جوری روزا میگذره و من به بودن شوگا کنارم عادت کردم حالم خیلی بهتره خوب می‌خوابم خوب میخورم و ملا خوبم دیگه هر شبم وقتی می خوابم شوگا میاد و بغلم می‌خوابه یه جورایی من دوسش دارم خب میدونی یه هم چین چیزی

تو اتاق نشسته بودم که فکرم رفت پیش کوک چون اون از اون روز نیومده خونه
که یهو پنجره اتاقم واز شد و یه..............

ادمین گلتون پارت بعدم الان می‌نویسه 🤍🤎
دیدگاه ها (۷)

پارت نه دیدم اون کوک بود که اومد تو پاشدم گفتم کوک خوبی چیکا...

ادامه پارت قبل بعدش رفتم پایین دیدم همه منتظر منن کوک هم بود...

پارت هفت بغلش خوابیدم ا.ت ویوصبح پاشدم دیدیم شوگا پیشمه که ی...

ادامه پارت قبل (دوستان تو پارت قبل نیم تنه ا.ت رو گذاشتم )شو...

"سرنوشت "p,49...کوک : هومم منم خستم.... بخوابیم ؟.ا/ت : باشه...

love Between the Tides⁴⁰تهیونگ زنگ زدم به دوهی دوهی: الو دای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط