برادر ناتنی
برادر ناتنی
فصل دوم
part 7
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.
ات: یهو یکی دستم رو کشید رفتم توی بغلش سرم رو از سینش اووردم بیرون با صورت جیمین مواجع شدم سریع از بغلش اومدم بیرون درحالی که ترسیده بودم عقب رفتم
جیمین: ات خوبی!؟؟؟ چرا رنگت پریده چرا گریه میکنی
ات: ن. ـزدیک م ن نـ.. شو «گریه» ٠
جیمین: ات منم چرا انقدر ترسیدی «میره نزدیکش»
ات: جیغ بلندی میکشه روی زمین میفته سرش رو با دستامیگیره و از جیمین دور میشه نز دیک من نشو ترو خداااا از من دور شو من کاری نکردم لطفا«گریه شدیددددد»«بچع ها دیگه خودتون مثل ی فیلم تصورش کنید اینجاش قشنگه»
جیمین: ات من کاری باهات ندارم منم جیمین چت شده ات ات اتتتتتتتتتتتتتت
ات: سیاهی
ویو بیمارستان
ات: باسر درد شدیدی از خواب بیدارشدم پلک زدم ببینم کجام
بیمارستان؟ همچی دوباره توی ذهنم پلی شد
نه نه نه«گریه »
صدای باز شدن در اومد
جیمین وارد شدـ
ات: بادیدن دوباره جیمین ترسم بیشتر شد وقلبم نامنظم میزد
پتوی تخت رو توی دستم فشردم
جیمین خواهش میکنم منو نکش من کاری نکردم «گریه» نزدیکم نیاا«گریه»
جیمین: ات چی باعث شده انقدر بترسی
ات: نزدیکم نشو😭😭😭😭
جیمین: باشه فقط بگو چی شده چرا اومدی خونم چرا ترسیدی چرا غش کردی چرا ازم فرار میکنی
ات: جیمین تـ. تـــ. و.. ـتو مافیایی؟ 😭
جیمین: نکنه تو... رفتی توی اون اتاق؟؟؟
ات:............ جیمین اونا کار تو بوده؟
جیمین: بگو که تو نبودی بکو عوضی بگوووو«گریه و کمی داد»
جیمین: ات اونطوری که تو فکر میکنی نیست
ات: پس چطوریه....«گریه » هااا بهم بگو جیمین من با جشمای خودم همچی رو دیدم اون لحظه مزه خون رو توی دهنم حس کردم انگار قلبم کار نمیکرد چرا بهم چیزی نگفتی تو بهم دروغ گفتی جیمین «گریه» حالم ازت بهم میخوره...... عوضی من تازه عاشقت شده بودم«داد»
ادمین: پرستار اومد داخل اتاق برای ات ی ارام بخش زد تو سِرُم
جیمینم از اونجا رفت
ات:سرمم که تموم شد رفتم خونه و ی دوش گرفتم تصمیم گرفتم دیگه بهش فکر نکنم انگار که همچی ی خواب بوده ی چند ساعت خوابیدم بیدار شدم رفتم سر کار............................«لباس ات رو میزارم»
بچه ها اینم دوتا پارت بنظرتون ادامش بدم
اخه حس میکنم داره چرت میشه🫴🏻🥲
فصل دوم
part 7
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.
ات: یهو یکی دستم رو کشید رفتم توی بغلش سرم رو از سینش اووردم بیرون با صورت جیمین مواجع شدم سریع از بغلش اومدم بیرون درحالی که ترسیده بودم عقب رفتم
جیمین: ات خوبی!؟؟؟ چرا رنگت پریده چرا گریه میکنی
ات: ن. ـزدیک م ن نـ.. شو «گریه» ٠
جیمین: ات منم چرا انقدر ترسیدی «میره نزدیکش»
ات: جیغ بلندی میکشه روی زمین میفته سرش رو با دستامیگیره و از جیمین دور میشه نز دیک من نشو ترو خداااا از من دور شو من کاری نکردم لطفا«گریه شدیددددد»«بچع ها دیگه خودتون مثل ی فیلم تصورش کنید اینجاش قشنگه»
جیمین: ات من کاری باهات ندارم منم جیمین چت شده ات ات اتتتتتتتتتتتتتت
ات: سیاهی
ویو بیمارستان
ات: باسر درد شدیدی از خواب بیدارشدم پلک زدم ببینم کجام
بیمارستان؟ همچی دوباره توی ذهنم پلی شد
نه نه نه«گریه »
صدای باز شدن در اومد
جیمین وارد شدـ
ات: بادیدن دوباره جیمین ترسم بیشتر شد وقلبم نامنظم میزد
پتوی تخت رو توی دستم فشردم
جیمین خواهش میکنم منو نکش من کاری نکردم «گریه» نزدیکم نیاا«گریه»
جیمین: ات چی باعث شده انقدر بترسی
ات: نزدیکم نشو😭😭😭😭
جیمین: باشه فقط بگو چی شده چرا اومدی خونم چرا ترسیدی چرا غش کردی چرا ازم فرار میکنی
ات: جیمین تـ. تـــ. و.. ـتو مافیایی؟ 😭
جیمین: نکنه تو... رفتی توی اون اتاق؟؟؟
ات:............ جیمین اونا کار تو بوده؟
جیمین: بگو که تو نبودی بکو عوضی بگوووو«گریه و کمی داد»
جیمین: ات اونطوری که تو فکر میکنی نیست
ات: پس چطوریه....«گریه » هااا بهم بگو جیمین من با جشمای خودم همچی رو دیدم اون لحظه مزه خون رو توی دهنم حس کردم انگار قلبم کار نمیکرد چرا بهم چیزی نگفتی تو بهم دروغ گفتی جیمین «گریه» حالم ازت بهم میخوره...... عوضی من تازه عاشقت شده بودم«داد»
ادمین: پرستار اومد داخل اتاق برای ات ی ارام بخش زد تو سِرُم
جیمینم از اونجا رفت
ات:سرمم که تموم شد رفتم خونه و ی دوش گرفتم تصمیم گرفتم دیگه بهش فکر نکنم انگار که همچی ی خواب بوده ی چند ساعت خوابیدم بیدار شدم رفتم سر کار............................«لباس ات رو میزارم»
بچه ها اینم دوتا پارت بنظرتون ادامش بدم
اخه حس میکنم داره چرت میشه🫴🏻🥲
- ۶۸۳
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط