سینه ام میتپد از وحشت دیر آمدنت...

سینه ام میتپد از وحشت دیر آمدنت...
من مجال دگرم نیست بگو صبر کنم یابروم...

چشم در راه تو خشکید و نمی آیی تو...
شده این باور تندیس بگو صبر کنم یا بروم...

غرقه در حسرت دیدار بمانم یا نه...
دیگر این شرم روا نیست بگو صبر کنم یا بروم...

گور وحشت دگر این بار مرا خوانده بکام...
چاره ام نیست نیایی بگوصبر کنم یا بروم...

دیگر از جان شده ام سیر ببین من رفتم...
دم آخر چه کنم صبر کنم یا بروم....
دیدگاه ها (۳)

من نمیدانم چرا این دل شده رسوای توآ شنای هر شب من ،من شدم ش...

قمارعشق شیرین است، اگرچه باز میبازمتو از آس دلت مغرور و من، ...

در انحنای به هم تنیده لبان توجز در میان هرم بازوان توهیچ جای...

تو را می خواهم و دانم که هرگزبه کام دل در آغوشت نگیرمتویی آن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط