میخواهم و میخواستمت تا نفسم بود

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بود
میسوختم از حسرتو و عشق تو بسم بود

عشق تو بسم بود که این شعله بیدار
روشنگر شبهای بلند قفسم بود

آن بخت گریزنده دمی آمد و بگذشت
غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود

دست من و آغوش! تو هیهات که یک عمر
تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود

بالله که جز یاد تو گر هیچ کسم هست
حاشا که بجز عشق تو گر هیچ کسم بود

لب بسته و پر سوخته از پیش تو رفتم
رفتی، بخدا گر هوسم بود بسم بود
دیدگاه ها (۱۷)

شعرهایم مال تو ، این اوج احسان منستشعر من قیمت ندارد ، قیمتش...

من آسـمـان پر از ابـرهـای دلـگیـرم اگر تو دلخوری از من، من ا...

‍ عاشقی یعنی گمان داری که در لذت شدیچشم،بگشایی، ببینی جای ان...

زندگی را گشتم و حیران شدم از سرنوشتآنچه‌راجایش نبود درقلب من...

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرتو و عشق تو بسم...

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرتو و عشق تو بسم...

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرتو و عشق تو بسم...

‎ میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرتو و عشق تو ب...

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرت و عشق تو بَسَ...

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرت و عشق تو بَسَ...

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرت و عشق تو بَسَ...

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمیسوختم از حسرتو و عشق تو بسم...

میخواهم ومی خواستمت تا نفسم بود...میسوختم ازحسرت و عشق تو بس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط