پرنسس کوچولو

پرنسس کوچولو
پارت ۴
ویو جنی: دیشب که خونه جونگ کوک بودیم لیسا خوابش برد و من اوردمش خونشون و رفتم خونه ای خودم خوابیدن
صبح ساعت ۵:۳۰
چون امروز روز اول کاری لیسا بود خیلی ذوق داشتم خب فکر کن کراشت چی نه نه دوستت باهات توی یک جا کار کن واقعا خوب
خب همه کار هاموکرد و اسنب گرفتم رفتم پیش لیسا و لیسا رو سوار کردم رفتیم
بعد چند دقیقه رسیدیم
رفتیم تو و به لیسا لباس هاشو دادم و شروع به کار کرد اون گفت چون روز اولم می‌خوام خودم صبحانه آقای جئون رو درست کنم
گفتم باشه
ویو لیسا:
بعد اون حرفم یکم با خودم فکر کردم که چی درست کنم که گفتم اسکیت و تخم مرغ درست کنم
و شروع کردم بعد تقریباً ربع ساعت طول کشید اما خیلی خوب شود جونگ کوک ساعت ۶:۴۰ دقیقه بیدار شود و صبحانه رو بهش دادم
ویو جونگ کوک:
امروز که از خواب بیدار شود یک بو خیلی خوبی میومد رفتم پایین و دیدم امروز لیسا واسم غذا درست کرده رفتم نشستم و غذا رو آوردن شروع کردن و خیلی خوش مزه بود بعد تموم شدنش به لیسا گفتم از این بلد تو هم وعده غذایی هامو درست میکنی لیسا خیلی خوشحال شد و بهش لبخند زدم و تلویزیون رو روشن کردم
ویو لیسا:
بعد حرف جونگ کوک خیلی خوشحال شود خب دیگه من آشپز بودم رفتم برای درست کردن ناهار که تهونگ هم میومد خب یکم فکر کردم که چی بپزم که به خودم گفتم سوشی خوب پس شروع کردم واسه درست کردن سوشی ۲ یا ۳ ساعت طول کشید
چون هنوز زود بود گذاشتم تو یخچال و به بهونه جارو زدن هال به فیلی که جونگ کوک نگاه میکرد نگاه کردم یک فیلم ترسناک مثبت ۱۸ بود که یک لحظه یک دختر و پسر هم بوس میکنن بعد چند دقیقه یک لحظه خیلی ترسناک میشه و من هم پست جونگ کوک جیغ زدم جونگ کوک برگشت و بهم یک دروغ گفتم که من داشتم این جا رو تمیز میکردم که این صحنه رو دیدم همین
.
.
.
.
.
.
سلام بچه ها امروز خیلی خسته بودم نتونستم خیلی بنویسم امید وارم خوشتون بیاد خداحافظ
دیدگاه ها (۱)

کاملش

پرنسس کوچولو پارت ۲ویو لیسا:دیشب جنی بهم گفت که به یک مهمونی...

My uncle (part 25)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط