‏بر بالشی از خاطره بگذار سرت را

‏بر بالشی از خاطره بگذار سرت را
باشد که فراموش کنی دور و برت را

سرچشمه ی معصوم ترین رود جهانی
ای کاش خدا پاک کند چشم ترت را

تو آن سر دنیایی و من این سر دنیا
با این همه از یاد مبر همسفرت را

گنجشک من!آهسته به پرواز بیندیش
تا باد پریشان نکند بال و پرت را

من ماهی دلتنگ و تو ماه لب دریا
می بوسم از این فاصله قرص قمرت را......
دیدگاه ها (۵)

دلم میخواهد آغوشی وفایش ماندنی باشدن سرد گردد ز احساسشن دلسر...

کاش روزه اَم را با چَشمانِ تو باز میکَردَم،تا چَشمانِ خُرمای...

شد وجودم از تو مالامال، باور میکنی؟چون سکوتی غرق در جنجال، ب...

ای در رگ زمانم جاری تر از نفس تو!ای بال و آسمان تو! پرواز، ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط