باز کن فرق ندارد چه شرابی باشد

باز کن فرق ندارد چه شرابی باشد
از در مسجد و میخانه نباید ترسید
راز بد مست شدن در خم می پنهان است
سربکش از دوسه پیمانه نباید ترسید
بگذر از مردم سجاده نشینی که هنوز
نرسیدند به ایمان باید ترسید
عاقلان اهل سکوت‌اند اگر حرفی نیست
از هیاهوی دو دیوانه نباید ترسید
گاهی از حادثه تلخ گذشتم اما
گاهی از هیچ‌ترین حادثه باید ترسید
من از روز که قومم به شب آلوده شود
وخدا حکم به به طوفان نکند می‌ترسم
من از آن مسجد و محراب فراوانی که
برکت سفره فراوان نکند می‌ترسم
نه که از بوسه معشوق بترسم،هرگز
از گناهی که پشیمان نکند می‌ترسم
من از این زندگی، سخت اگر آخر کار
مرگ را ساده و آسان نکند می‌ترسم
همه از داشتن جان گران می‌ترسند
من ولی بیشتر از بار گران می‌ترسم
افتخارم همه‌اش زخم جگر داشتن است
چه کسی گفته که از زخم زبان می‌ترسم؟
دست نانوایی‌تان نیست،خدا روزی ماست
ای که پنداشته اید از غم نان می‌ترسم
می‌رسد روز بزرگی که نمی‌دانم چیست
من از آن روز...از آن روز...از آن می‌ترسم.....




یاسر قنبر لو
دیدگاه ها (۳)

شبی آغوش روی ِ سایه ات وا کرده ای هرگز؟خودت را اینهمه دلتنــ...

بنشین برایت حرف دارم در دلم غوغاستوقتی که شاعر حرف دارد آخر ...

دست هایت لطف باران را حکایت می کند چشم تو پاکی دریا را روایت...

ﻳﮑﻲ ﺩﻳﻮﺍﻧﻪ ﺍﻱ ﺁﺗﺶ ﺑﺮﺍﻓﺮﻭﺧﺖﺩﺭ ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻣﻪ ﺟﺎﻥ ﺧﻮﻳﺶ ﺳﻮﺧﺖﻫﻤﻪ ﺧﺎﮐﺴ...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ²⁷نور خورشید از لای پرده د...

باز کن فرق ندارد چه شرابی باشد

...باز کـن ! فــرق نـــدارد چـــه شــرابــی بـاشـــداز در مـ...

باز کـن ! فــرق نـــدارد چـــه شــرابــی بـاشـــداز در مــسـ...

باز کـن ! فــرق نـــدارد چـــه شــرابــی بـاشـــداز در مــسـ...

دواسلاید

✨ سرلشکرسلیمانی: همه دعوای ما با عالم غرب و در عالم اسلام، ب...

پارت دوم ( اخر )با گذشت هفته‌ها، ا.ت یاد گرفت چطور تو سکوت ز...

پارت چهارم ماه‌ها از حادثه گذشته بود. بیمارستان حالا به خانه...

یک مرد از مرگ نمی‌ترسد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط